رسم بخشش كه بين اعراب پول چاى و بين ايرانيها انعام گفته مىشود خيلى معمول است . انگليسهايى كه در شرق مسافرت مىكنند نمىتوانند معنى اين كلمهء بخشش را درك كنند . يك روز كه در كوچه گردش مىكرديم و به
تقاضاى انعام براى استفاده از سايه
تماشاى شهر مشغول بوديم موقعى كه به منزل مراجعت كرديم مردى دنبال ما آمد و بخششى طلب كرد . من به او گفتم تو چه خدمتى براى ما انجام دادهاى كه توقع بخشش دارى ؟ او جواب داد : وقتى شما در شدت گرما و آفتاب در خيابان گردش ميكرديد زن من لباسهايش را در ايوان آويخته بود كه خشك كند و در نتيجه شما از سايهء آن استفاده كرده و دفع حرارت كردهايد . بنابراين لازم است كه در مقابل بخششى به من بدهيد .
روز ديگر كه به قسطنطنيه رفته بوديم ، كه مسجد سلطان احمد را تماشا كنيم مرد ديگرى آمد و بخششى خواست . به او هم گفتم تو چه كار نيكى در حق
. . . و براى تعريف
ما كردهاى . جواب داد : چند نفر شما را از دور ديدند و خيال كردند شما اهل اين ولايت هستيد من كه ميدانستم اهل قسطنطنيه نبوده و ايرانى هستيد مدح و ثناى شما را نزد آنها كردم و بنابراين بايد حق مرا بدهيد « 1 » .
اين است راه و رسم آنها در طريقهء گرفتن انعام و صدقه . نظير اين انعام هم براى خودمان روى داد وقتى كه از اسلامبول حركت كرديم و به سمت بغداد رهسپار بوديم . پس از اينكه به شهر بزرگى رسيديم و در عمارتى مستقر شديم چون در آنروز مسافت زيادى طى كرده بوديم بىنهايت گرسنه شده بوديم و چيزى براى خوردن خواستيم . بما گفتند كه شام را بايد از قصر حاكم بياورند .
ما هم براى اينكه تعارف حاكم را رد نكرده باشيم راضى شديم تأمل كنيم ولى چند ساعت گذشت و خبرى از شام منتظر نشد . تا سه ساعت از شب گذشته منتظر شديم و شام نيامد و بطورى گرسنه شده بوديم كه ديگر تاب و تحمل سلب
هامش
( 1 ) - از شرح بعد اينطور مستفاد مىشود كه دو حكايت بر سبيل مثال بيان شده و براى وقايعنگار روى نداده است و در ترجمه اشتباها به او نسبت داده شده است . ف .