عالم كه امرى واقع شود « 1 » آن خبر « 2 » را در هر جا « 3 » شنيده در آن مجمع رسانند « 4 » و يك نفر از منشيان آن طايفه مأمور است كه شب و روز در پارلمند و خانهء مشورت عام هر ذى نفسى كه متكلم شود در هر باب معاينه عبارت او را نوشته متصل بهم در مجمع اخبار ميفرستد « 5 » و دفعى « 6 » چاپ مىشود يحتمل كه سخن شخص در بيت « 7 » پارلمند تمام نشده است كه نصفهء آن مطالب چاپ شده « 8 » در دست مردم افتاده است .
بارى به همين طريق كه مذكور گرديد « 9 » اخبارى كه باشد « 10 » همگى « 11 » جمع كرده خلاصهء هر خبر كه ذكر آن فايده « 12 » بجهة اهل مملكت داشته باشد از آنهمه اخبار « 13 » انتخاب كرده آن معلومات و اخبار را فصلبهفصل
هامش
( 1 ) - نسخهء اصل و مجلس : واقع شود كه قابل ذكر باشد .
( 2 ) - مجلس : آنچه را .
( 3 ) - نسخهء اصل و مجلس : از هرجا .
( 4 ) - نسخهء اصل و مجلس : ميرسانند .
( 5 ) - اصل و مجلس : ميفرستند .
( 6 ) - نسخهء اصل و مجلس : و فورا .
( 7 ) - نسخهء اصل و مجلس : اين كلمه را ندارد .
( 8 ) - نسخهء مجلس : شده است .
( 9 ) - نسخهء اصل و مجلس : شد
( 10 ) - نسخهء اصل و مجلس : هر اخبارى كه قابل اعتنا باشد .
( 11 ) - نسخهء اصل و مجلس : همگى را .
( 12 ) - و آنها را كه ذكر آنها بحسب اهل مملكت فايده .
( 13 ) - نسخهء اصل و مجلس : اين كلمه را ندارد .