طايفه « 1 » رياست كنند و در ميان ايشان نقاضت « 2 » بحسب اعتقاد است . مىشود « 3 » كه پدر ويگ باشد و پسر طورى و شايد كه برادرى ويگ باشد و برادر ديگر طورى بهمينطور « 4 » و در عزل طايفه و نصب فرقه نه اين است كه معمولات سابقه را بر هم زنند و رد كنند چنين نيست بلكه هر طايفه كه منصوب گردند قرارداد وزراء معزوله را محترم و برقرار خواهند داشت چون رفتار هركس در آن مملكت به مقتضاى دولتخواهى است احدى را در آن باب سخنى نيست .
اما اختلافات اعتقاد « 5 » آن دو فرقه چنين است كه طورىها از قديم الايام هميشه وزير و پيشكار بودهاند و در ايام متمادى منصب وزارت از روى تدبير پاره [ اى ] مداخلها و منافع به جهت خود در معمولات ولايتى
عقايد تورىها
قرار داده كه اكنون هريك صاحب آلاف و كروراند و در شغل وزارت سخن ايشان اين است كه ما از اول در سيصد سال قبل از اين مثل بهايم بوديم و مملكت ما از همهء ممالك ويران و خرابتر بود از روى عقل و حكمتى « 6 » كه بالفعل در دست داريم رفتار كرده و اين قواعد و مرسومات را مرعى داشته - ايم با اينكه مملكت ما به اين معمورى و دولت ما به اين پايه و خوبى رسيده است
هامش
( 1 ) - اصل و مجلس : اين دو كلمه را ندارد .
( 2 ) - اصل و مجلس : اختلاف .
( 3 ) - نسخهء اصل و مجلس : و ميتواند بود .
( 4 ) - اصل و مجلس : به همين قسم .
( 5 ) - اصل و مجلس : اعتقادات .
( 6 ) - اصل و مجلس : و حكمت .