و مرحوم قاسم خان امير را در جلو شاه مغفور بسيار شبيه و پياده كشيده بودند كه خنجرى كشيده است و آهوئى را از دهن تازى ميخواهد گرفته ذبح كند و قوتش نمىرسيد با تازى در كشمكش افتاده بسيار بسيار خوب كشيده بود . هريك از آن تصاوير را حضرات حضار اسمورسم ميپرسيدند و ما بيان احوال او را ميكرديم . بعد از آن فقرات خلاع و نشانهائى كه پادشاه ايران به ايلچيان و كپتانان « 1 » خلعت مرحمت كرده بودند و ارسال داشته بودند همگى در آنخانه جمع كرده با چند جلد ديوان پادشاه مغفور بر روى هم گذاشته بما نشان دادند و گفتند كه تعظيم جلال پادشاه ايران را بيشتر از همهء سلاطين ما ميداريم و شهنشاه نامهء فتحعلى خان نيز در آنجا بود . الحق بخششى كه پادشاه ايران شده بود نسبت به ايلچيان و كنپان « 2 » همگى لايق و شايسته بود للّه الحمد از آن رهگذر خجالت و انفعالى حاصل نگشت .
بارى بعد از تماشاى بسيار كه خسته شده به مجلس ديگر رفته قدرى شيرينى صرف نموده به خانه مراجعت كرديم و شب شنبه بخانهء ليدى ماك دانولت « 3 » رفته مجلس بسيار خوب گذشت .
و يوم شنبهء دهم دو ساعت بغروب آفتاب مانده در خانهء كنپانيان « 4 »
هامش
( 1 ) - نسخهء اصل كپيتانان .
( 2 ) - نسخهء اصل كپيتانان . مجلس : كپتانان .
( 3 ) - نسخهء اصل و مجلس : ماك ذانولت .
( 4 ) - نسخهء اصل و مجلس : كپيتانان ، كپتانان ، و كمپانيان