تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
بيم آن داشتيم كه دوباره منافقان و احزاب « 1 » فرصتى يابند و به بناى دين رخنه‌اى وارد سازند و به اين بهانه به تبهكارى پردازند و امروز شگفت‌آورتر از هر شگفتى ، اى معاويه قيام تو براى بدست آوردن مقامى است كه هرگز شايستهء آن نيستى ، نه در دين به فضيلتى شناخته‌شده‌اى و نه از خود اثر سودمندى بجا گذاشته‌اى ، تو دسته‌اى از همان دار و دستهء احزابى ، تو پسر بزرگترين دشمن پيامبر خدا و كتاب او هستى خداوند شر تو را كفايت خواهد كرد و به حسابت خواهد رسيد ، به زودى ميميرى و ميدانى كه سرانجام كار با كيست ، به خدا قسم كه خدا را با دستى تهى ديدار مىكنى و خداوند كيفر كردارت را خواهد داد و خداوند نسبت به بندگانش ، ستمكار نيست ( 1 ) هنگامى كه على ( ع ) راه خود را بسوى خدا پيمود ( درود خدا بر او باد روزى كه درگذشت ، و روزى كه خدا به پذيرش اسلام بر او منت نهاد و روزى كه زنده برانگيخته شود ) مسلمين پس از او مرا به خلافت برگزيدند ، من از خداوند ميخواهم ، چيزى در اين دنياى گذران به من نبخشد كه روز رستخيز در پيشگاه او از رحمت و كرامتش بكاهد ، اين نامه را بدان جهت به تو مىنويسم كه بين من و خدا عذرى دربارهء تو نماند ، چنان كه حقيقت را بپذيرى بهره‌اى فراوان خواهى برد و مصلحت مسلمين را رعايت خواهى كرد پس دست از تبهكارى هميشگى خود بردار و تو هم بمانند همهء مسلمانان بخلافت من تسليم شو ، تو خودت ميدانى كه من در امر خلافت مسلمانان ، از تو شايسته‌ترم ، هم در پيشگاه خدا و هم در نزد هر مسلمان خداجوئى كه خويشتن‌دار است و قلبش به خدا پيوسته است ،
هامش
( 1 ) - احزاب ، گروهى هستند كه براى كشتن پيغمبر ، هم آهنگ شدند ، آنها از قبايل قريش ، غطفان ، بنى مرة ، بنى اشجع ، بنى سليم و بنى اسد بودند كه جنگ احزاب را كه همان غزوهء خندق است به راه انداختند و سردار همگى آنها ابو سفيان بود ، اين جنگ در سال پنجم هجرى اتفاق افتاد