تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 568

مساهمون:

ص٥٦٨
« چگونه دخترت را به حسن ميدهى كه هميشه به او فخر بفروشد و درباره‌اش انصاف نورزد و با او بدرفتارى كند و بگويد من فرزند پيامبر خدا و امير المؤمنينم و او در برابرش چنين فضيلتى نداشته باشد ، پس بهتر نيست كه او را به پسر عمويش بدهى تا شايستهء يكديگر باشند ؟ » « 1 » - كدام پسر عمويش ؟ - محمد پسر اشعث . آن بيچاره فريب خورد و گفت دخترم را به پسرت دادم ، ( 1 ) اشعث شتابزده به نزد امير المؤمنين رفت و گفت : - تو دختر سعيد را براى حسن ( ع ) خواستگارى كرده‌اى ؟ - بلى - آيا دخترى را نمىخواهى كه از او شريف‌تر و خانواده‌دارتر و زيباتر و ثروتمندتر باشد ؟ - آن دختر كيست ؟ - جعده دختر اشعث . - ما با مرد ديگرى در اين باره گفتگو كرده‌ايم - دربارهء اين گفتگو راهى براى شما وجود ندارد - او رفته است تا با مادرش مشورت كند - او دخترش را به محمد بن اشعث داد - كى چنين كارى كرده ؟ - قبل از اينكه به اينجا بيايم امير المؤمنين با اين پيشنهاد موافقت كرد ، وقتى كه سعيد فهميد فريب اشعث را خورده پيش او شتافت و گفت : - اى مرد يك چشم با من نيرنگ باختى ؟
هامش
( 1 ) - مقاتل الطالبيين ص 33 و مآخذ ديگر