تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 567

مساهمون:

ص٥٦٧
چنين سرود :
اما پسرانش شفاعتشان پذيرفته نيست * ولى دختر منظور شفاعت كرد
شفيع كسى نيست كه با جامه بنزد تو آيد * بلكه شفيع كسى است كه بتواند برهنه به پيشت آيد . « 1 »
( 1 ) ولى اين قصه به نظر ما يك داستان خيالى و از واقعيت بدور است ، زيرا امام هرگز با خوله بدون اجازهء پدرش ازدواج نكرده زيرا چنين كارى از شأن امام برنمىآيد و محال است كه بدون رضايت پدر با دختر ازدواج كند و ديگر آنكه بعيد است كه پدر خوله از مرگ شوهر نخستين او كه مدتى از آن گذشته بود بىخبر باشد و همچنين تصور نميرود كه پدر خوله بمدينه برود و از بستگانش كمك بخواهد كه دخترش را از امام بگيرد ، زيرا او ميخواست كه دامادى از مردان شريف و بزرگ داشته باشد در اين صورت چگونه دامادى امام را نميخواست امامى كه از بزرگترين شخصيتهاى اسلام بود بنابراين شك نداريم كه اين داستان دروغ و ساختگى است . ( 2 )

2 - جعده دخت اشعث

دربارهء نام او مورخان اختلاف دارند و او را سكينه ، شعثاء و عايشه دانسته‌اند كه درست‌ترينش جعده است و سبب اين ازدواج چنين بيان شده است كه امير المؤمنين دختر سعيد بن قيس همدانى را بنام ام عران براى فرزندش حسن خواستگارى كرد . سعيد گفت به من مهلت دهيد در اين باره مشورت كنم و از حضور امام بيرون آمد در بين راه به اشعث برخورد و جريان را به او گفت ، آن مرد منافق از روى نيرنگ به سعيد گفت :
هامش
( 1 ) - در المنثور ص 187 ، عمدة الطالب ص 73