دست و پايش را بريدند و بر شاخهء درختى بدارش آويختند « 1 » و هشام بن محمد سائب كتابى دربارهء فاجعهء شهادت جويريه و ميثم تمار نوشته است « 2 » .
( 1 )
عبد اللّه بن يحيى حضرمى
عبد اللّه حضرمى از دوستان امير المؤمنين و اصحاب خاص آن حضرت و جزء نگهبانان خميس بود « 3 » كه امام در جنگ جمل به او فرمود : « اى عبد اللّه ترا بشارت مىدهم كه تو و پدرت جزء سربازان خميس هستيد و رسول خدا به من خبر داد كه عبد اللّه و پدرش به حق جزء سپاهيان خميس هستند » . « 4 »
وقتى كه امير المؤمنين ( ع ) شهادت يافت ، اندوهى سخت بر جان عبد اللّه چنگ انداخت و از كوفه بيرون رفت و صومعهاى براى عبادت بنا كرد كه خودش و يارانش در آن به پرستش خدا مىپرداختند .
وقتى كه معاويه به اندوه و گريهء آنها از شهادت على ( ع ) آگهى يافت آنها را احضار كرد و چون آنها را بحضورش آوردند فرمان داد تا همگى را كشتند .
اين مردان نيك و شايسته در پناه خدايند ، مردانى كه خونشان ريخته و پيكرشان پاره پاره شد ، آنها گناهى نكرده و جرمى در اسلام مرتكب نشده بودند بلكه بدستور پيامبر خدا كه اجرايش بر همهء مسلمانان واجب است ، امير المؤمنين را دوست ميداشتند .
معاويه در كين خواهى شيعيان على ( ع ) بكشتار بزرگانشان اكتفا نكرد بلكه جنايات بزرگ ديگرى نيز مرتكب شد كه اينك بشرح آن ميپردازيم :
هامش
( 1 ) - شرح ابن ابى الحديد .
( 2 ) - تعليقات ص 366
( 3 ) - خميس يكى از نامهاى سپاه است زيرا سپاه به پنج قسمت مقدمه ، ميمنه ، ميسره ، قلب و ساقه تقسيم مىشد و گفتهاند چون خمس غنائم به آنها ميرسيد به اين نام معروف شدند ، بعضى مورخين نوشتهاند كه اصحاب خميس معروف به عدالت و اعتماد بودند چنان كه شهادت يكى از آنها شهادت دو نفر حساب مىشد .
( 4 ) - تعليقات ص 214