( 1 )
ج - ربيع بن زياد
ديگر از كسانى كه بمعاويه در اين باره حمله بردند ربيع بن زياد بصرى بود « 1 » كه از طرف معاويه بر خراسان حكومت ميكرد وقتى كه اين خبر دردناك را شنيد مغزش به جوش آمد و جانش به حسرت افتاد و با اندوهى فراوان گفت :
« پس از اين هميشه مرگ بسراغ عرب خواهد آمد ، اگر مردم بحمايت حجر برمىخاستند او هرگز كشته نمىشد ولى مردم بر جاى خود ماندند و خوار شدند » .
اگر مردم كوفه در برابر قواى بنى اميه ايستادگى ميكردند و حجر و يارانش را يارى مينمودند هرگز آنها نمىتوانستند اين راد مردان آزاد و نيكوكار را بكشند ولى آنها به پستى و خوارى گرائيدند و از جهاد در راه خدا بازايستادند و خوار و بيچاره شدند و بنى اميه هر چه خواستند با آنها كردند و بخوارى و بدبختىشان كشانيدند .
ربيع همچنان دردمند و اندوهناك بود و غمى بزرگ دلش را پاره ميكرد تا روز جمعه رسيد و با مردم نماز جمعه را خواند و بعد بخطبه ايستاد و بمردم گفت :
« اى مردم ، من از اين زندگى خسته شدم اكنون دعا مىكنم و شما هم آمين بگوئيد » بعد دست بدعا برداشت و گفت :
هامش
( 1 ) - ربيع بن زياد بن انس حارثى بصرى از طرف معاويه حاكم خراسان بود و حسن بصرى منشيگرى او را به عهده داشت . او از ابى بن كعب روايت ميكرد و گروهى از او روايت ميكردند و در سال 51 هجرى درگذشت ( تهذيب التهذيب 3 / 43 و الاصابه 1 / 491 ) روزى ربيع بحضور عمر بن خطاب آمد و گفت اى امير المؤمنين به خدا قسم فرمان اين مردم را كه به عهده گرفتى مسئول همهء گرفتاريهاى آنها هستى و اگر گوسفندى در كنار فرات گم شود در روز قيامت از تو بازخواست مىشود عمر از شنيدن اين سخن بگريه افتاد .