( 1 ) از همان روز كه پسر هند زمام خلافت را بدست گرفت درهاى ستمگرى و جنايت را به روى شيعيان گشود و طرفداران اهل بيت با مشكلات بزرگ سياسى و اجتماعى روبرو شدند و چنان دچار خوارى و رنج و گرفتارى گرديدند كه اندازهاى نداشت چنان كه دوستى خاندان پيامبر ننگ و عيب و گناهى بزرگ شمرده مىشد حتى بعضى محبت اهل بيت را كفر و الحاد و خروج از دين مىدانستند چنان كه جناب كميت شاعر بزرگ عقيده و تشيع در اين باره چنين مىسرود :
آنها با دستهايشان به من اشاره ميكردند و ميگفتند * اين مرد زيانكارى است ولى خودشان زيانكارتر بودند
گروهى مرا بدوستى شما تكفير ميكردند * و برخى مىگفتند او بدكار و گناهكار است
از فريبكارى و گمراهىشان بر من عيب ميگرفتند * به جهت دوستى شما بلكه مسخره و تعجب ميكردند
آنها مرا در عشق و عقيده ، ترابى ميخواندند * و بچنين نام و لقبى من را معروف ميدانستند « 1 » .
ابو الاسود دؤلى هم عقيدهء خود را به اين اشعار ابراز ميداشت :
من محمد ( ص ) را بسيار فراوان دوست ميدارم * و عباس را و حمزه را و جانشين پيامبر را
از آن روز اين محبت به من داده شد كه ميچرخيد * گردونهء اسلام بر محور عدالت و مانندى نداشت
عموزادگان پيامبر و خويشاوندانش * گراميترين مردم نزد من هستند
اگر دوستى آنها حق است كه به آن ميرسم *
هامش
( 1 ) - هاشميات