( 1 ) مسيب كه ديد سايهء اندوه بر شاخسارهاى نبوت سنگينى مىكند و دو شاخهء درخت نبوت در زير بار غمى بزرگ خم شدهاند و مىترسند كه شيعيانشان مورد تهاجم حكومت بنى اميه قرار گيرند به حسنين ( ع ) عرضه داشت :
« به خدا قسم براى ما پروائى از بنى اميه نيست كه بخواهند ستمى روا دارند و انتقامى بگيرند ، اكنون آنها با تمام توانشان ميكوشند كه دوستى ما را به خود جلب كنند » .
امام حسين ( ع ) از اخلاص و وفادارى مسيب سپاسگزارى كرد و فرمود :
« اى مسيب . ما مىدانيم كه تو دوستدار ما هستى »
امام حسن ( ع ) هم او را بپاداش دوستى اهل بيت بشارت داد و فرمود :
« از پدرم شنيدم كه مىگفت پيامبر فرمود هر كس دوستدار گروهى باشد ، همراه آنها خواهد بود » .
مسيب و ظبيان از امام خواستند كه در كوفه بماند ولى امام دعوت آنها را نپذيرفت و فرمود :
« راهى جز رفتن نداريم » « 1 »
امام آمادهء سفر شد و به همراهى خاندانش راهى مدينه گرديد ، همگى مردم كوفه به وداع امام آمدند و با آه و اندوه ميگريستند « 2 » و بدبختانه مىنالند كه چگونه كاخ آمالشان واژگون شد و سعادت هميشگى خود را بدست خويش از دست دادند آنها مىديدند كه قرارگاه خلافت و ثروت بيت المال از شهر آنها بدمشق انتقال يافته ، اكنون سايهء شمشيرى تيز بر سرشان سنگينى مىكند و خواب آرامشان
هامش
( 1 ) - شرح ابن ابى الحديد 4 / 6
( 2 ) - تحفة الانام با خورى ص 67