( 1 ) امام چند روزى در كوفه با دلى اندوهناك باقى ماند و اندوهى فراوان از نابكارى شيعيانش بجان داشت ، كه او را با گفتارى سخت و زشت آزار ميدادند و از ديگر سوى دست يافتن معاويه و دار و دستهاش بمقام والاى خلافت ، او را به غمى بزرگ گرفتار كرده بود ولى همچنان شكيبا و خويشتندار بود و خشمش را فرو مىخورد و كارش را به خدا وامىگذاشت .
بالاخره تصميم گرفت كه عراق را ترك گويد و از شهرى كه به او و پدرش خيانت كرد بيرون شود و راهى مدينه گردد از اين روى آهنگ خود را بيارانش اعلام داشت و چون همه خبر يافتند ، مسيب بن نجبهء فزارى و ظبيان بن عمارهء تميمى « 1 » بحضورش آمدند تا امام را وداع گويند ، امام كه اندوهى فراوان از انحراف زمامدارى مسلمانان بدل داشت به آنها فرمود :
« سپاس خداى را كه بر فرمانش چيره است و اگر همهء مردم بخواهند قضاى او را دگرگونه كنند نميتوانند » .
از سخنان امام ، تسليم به قضا و حكمت الهى لمس مىشد و اندوه و درد فراوانش از تضييع حق شرعيش نمودار بود .
هامش
( 1 ) - ظبيان بن عمارهء تميمى از امير المؤمنين رواياتى آورده است ، بخارى در الصحابة از او نام ميبرد و ابن حاتم و ابن حبان او را از تابعين مىدانند ( الاصابه 2 / 232 ) ابن حبان او را از ثقات ميداند و ابن حاتم دربارهء او خطائى نقل نميكند ( لسان الميزان 3 / 215 )