تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
مقام مىرساند ؟ جواب داد براى آنكه با على ( ع ) جنگيد . المقدسى گفت : اى گمراه دروغ ميگوئى . ( 1 ) خطيب دروغگو فرياد زد اى مردم اين رافضى را بگيريد ، مردم بر سر او ريختند تا دستگيرش كنند ولى شخصى كه او را مىشناخت از دست مردم نجاتش داد . « 1 » المقدسى همچنين مىنويسد كه مردى ميگفت معاويه پيامبر مرسل است و وقتى كه به او اعتراض كردم ميخواستند مرا بكشند « 2 » و دروغگوى ديگرى روايت كرد كه من در حضور پيامبر بودم و ابو بكر و عمر و عثمان و على ( ع ) و معاويه نيز حاضر بودند در اين وقت مردى وارد شد و عمر گفت يا رسول اللّه اين مرد ميخواهد از ما بدگوئى كند و پيغمبر از او روى در هم كشيد آن مرد گفت من چنين قصدى ندارم فقط ميخواهم از معاويه بدگوئى كنم پيامبر گفت واى بر تو مگر نميدانى كه معاويه از ياران من است و اين سخن را سه بار تكرار كرد و بعد پيامبر حربه‌اى برگرفت و بمعاويه داد و گفت اين حربه را بر گردن اين مرد بگذار معاويه حربه را گرفت و آهسته بر حلقومش بماليد ، من به خانه رفتم و چون شب فرا رسيد آن مرد كه نامش راشد كندى بود در بستر خوابش سرش از تنش جدا شد و بمرد . « 3 » ساده‌دلان و نابخردان كه تحت تأثير چنين احاديث دروغين و تبليغات ننگينى قرار گرفته بودند ، نسبت بمعاويه تعصبى شديد داشتند ، چنان كه مورخين نوشته‌اند ، عبد الرحمن نسائى وارد دمشق شد ، مردم دمشق دربارهء معاويه و فضيلتهايش از او پرسيدند پاسخ داد : آيا معاويه حاضر است كه صفاتش يكان‌يكان شمرده شود تا فضيلتش بر ديگران معلوم شود ؟
هامش
( 1 ) - المقدسى ص 126 ( 2 ) - المنتظم ص 60 ( 3 ) - الغدير 10 / 138