( 1 ) و بديگر روايت ، گفت من فضيلتى براى معاويه نمىشناسم مگر آنكه خداوند هرگز شكم او را سير نكرد ، مردم شام بر او هجوم آوردند و دستگيرش كردند و آن قدر بر روى سنگلاخهايش كشيدند كه جان سپرد . « 1 »
معاويه ميخواست با جعل چنين احاديثى ، بر پيكر خود جامهء قداست و ايمان بپوشد و اعتماد مردم را به خود جلب كند و از راه عقيده بر مردم حكومت كند ، لكن همهء كوششهايش بباد ميرفت زيرا مردم به او و بمسلمانيش با نگاه شك و ترديد مينگريستند زيرا او از شاخههاى همان درخت ناپاكى بود كه قرآن از آن ياد ميكرد و در تمام روزگار رسالت با پيامبر مخالفت ميورزيد و سپاهها بر سر پيغمبر بسيج ميكرد ، بعلاوه خود معاويه جرائمى بزرگ مرتكب مىشد ، چنان كه بر ضد وصى رسول خدا و باب علم پيامبر بجنگ برخاست و مردان نيكوكار را بيرحمانه كشت و مسلمانان نامى شايسته را طرد كرد و در شريعت اسلام بدعتها گذاشت و ديگر تبهكاريهائى را مرتكب شد كه چهرهء تاريخ را سياه كرد و طبيعى است كه اينهمه سيهكارى و جنايت و جرم بوسيلهء احاديثى ساختگى و دروغين هرگز محو نمىشود .
( 2 ) بهر حال ، احاديث جعلى دربارهء فضائل عثمان و معاويه افزونى يافت و معاويه ترسيد كه دروغپردازيهاى دجالهاى حديث رسوايش كند و از هدف بازش دارد و نتواند ضربهاى را كه ميخواهد بخاندان پيامبر وارد كند ، از اين روى به كارگزارانش طى نامههائى فرمان داد كه ديگر دست از اين كار بردارند و در برابر ، احاديثى بسود شيخين وضع كنند زيرا چنين كارى براى مبارزه با خاندان رسول و تحقير مقامشان ، سودمندتر و آسانتر است ، اينك متن بخشنامه : « حديث دربارهء عثمان
هامش
( 1 ) - طبقات السبكى 2 / 84 ، وفيات الاعيان 1 / 37