مقاطعه داده است . عنقريب تمام مىشود ، و اردوى آنها عزيمت سيستان دارد .
مأمورى هم از دولت عثمانى به كابل وارد شد ولى چيزى از او معلوم نشد . انگليسها هرات را از امير شيرعلى خان خواستند كه دو شهر از هند به او عوض بدهند ، قبول نكرد . از كلاته مراجعت كردم . اينروزها سردار محمد حيدر خان براى بدى منزلش از امير قهر كرده ، بىخبر به سمت خواف رفت . حيف شد ، سردارك خوبى بود .
روز سهشنبهء بيست و ششم .
صبح ، حليمروغن خوردم و بعد پشيمان شدم . اينروز به من بد گذشت .
روز چهارشنبهء بيست و هفتم
صبح كلهپاچه خوردم و باز هم خوش نگذشت .
روز پنجشنبهء بيست و هشتم
لطفعلى بيك پيشخدمت سركار و الا كه حامل خلعت امير بود عود به ارض اقدس كرد . امير صد تومان نقد ، يك پوستين كابلى دويست مثقال زعفران به او داده بود ، ناراضى و دلتنگ رفت .
روز جمعهء بيست و نهم صبح ،
محمد جعفر را به احوالپرسى امير فرستادم و خودم رفتم حمام . امير پيغام كرده بود كه فردا به شهر مىآيم ، براى تعزيهدارى .
روز شنبه كه نجوما عزهء محرم بود
ولى ماه ديده نشد ، شرعا سلح ذيحجه است . قصد اقامه و نيت قضاى روزهء رمضان كردم و انشاء اللّه خيال دارم تمام و همه را روزه باشم . امروز را مردم بيرجند غره نگرفتند و تعزيهدارى نكردند .
روز يكشنبهء غرهء محرم 1295 .
امير به بيرجند آمد . بعد از ظهر بنابر رسمى كه از قديم دارند ، همه مردم در مسجد مسمى به مسجد عاشورا جمع شدند ، خطبه و روضه خواندند و افتتاح تعزيهدارى كردند . در آن مجلس امير دو سه تلگراف بيرون آوردند كه روز قبل ، از سبزوار رسيده است ، يكى از معتمد الملك كه جوابهاى امير قاين اين دو روزه صادر مىشود و حاجى كاظم خان مقضى المرام