چند چادر هم زده بودند . شيريار محمد خان هراتى هم كه محمد عثمان خان نام داشته ، پيش من آمد ، نشست .
روز چهارشنبهء يازدهم
باز در عمارت همشيرهء امير تعزيه بود . معلوم شد ، دههء اول مال همشيرهء امير است . اين دههء دويم مال خود امير است .
پنجشنبهء دوازدهم باز به تعزيه رفتم ، وقت مغرب گفتند : بابا خان كه طهران رفته بود ، آمد رفت به كلاته خدمت امير .
جمعهء سيزدهم . صبح رفتم حمام ، بعد رفتم مجلس تعزيه . امير دو سه تلگراف بيرون آورد كه بابا خان از سبزوار آورده بود . يكى از معتمد الملك ، دو تا از حضرت سپهسالار كه دو هزار و پانصد خروار از جنس سيستان تخفيف مرحمت شد . شما به طهران نيائيد و همين تلگراف را به ميرزا خانلر خان بنمائيد .
حاجى كاظم خان هم عنقريب با جوابهاى شما مىآيد . وقت عصر ، امير ، ميرزا شهاب و ساير ميرزاها را فرستادند كه حساب كنيم ببينيم بعد از اين تخفيفات چه دادنى شود سه ساله ، و حساب كرديم پنجهزار تومان باقى او مىشود . در باب حذف خرجها گفتم تا حكم قبولى از طهران نرسد ، نمىتوانيم به خرج بياريم .
رفتند ، دوباره ميرزا شهاب را فرستادند كه اگر صلاح مىدانيد شما برويد مشهد ، ما هم تلگرافى باز براى صرف خرجها خدمت سپهسالار بكنيم ، هرچه بتوانيد از صرف خرجها بدهيد ، دهيك آن مال خود شما . گفتم : من براى كار شما به هرجا بخواهيد مضايقه ندارم بروم ، ولى تا جواب صريح از طهران نداشته باشم ، رفتن به مشهد بىحاصل است . آدم شما هم كه با من بيايد كه پول بدهد ، پولى را از او مىگيرند و سند به او نمىدهند . لا بد بايد من صبر كنم تا حاجى كاظم خان جواب عرايض مرا بيارد . ميرزا شهاب پسنديد و رفت .
شنبهء چهاردهم . تا چهارشنبهء هيجدهم جز تعزيهدارى ، كارى نبود ، اينروز هجدهم بابا خان با عرايض تلگرافى در بابت صرف خرجهاى سابق به سبزوار رفت . كاغذى به كربلائى اسمعيل نوشتم كه بار برك را تحويل بابا خان