تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ايران و روسيه ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
شمالى آن مردابى ، عمارات آن را محمد قلى ميرزا خراب ساخته ، از آلات آن جائى ديگر ساخته كه اكنون پديدار نيست . اكنون در اين باغ چهار اطاق بزرگ و چند اطاق كوچك است . عمارت اندرونى آن كمتر خراب است ، حمامى نيم ويرانه و مارزار دارد . چه ستونها كه براى آب‌انبارها آورده بوده‌اند و اكنون در هر گوشه پراكنده افتاده است . و نيز شايد جزو عمارات مخروبه باشند . اين جايگاه هم طولا و هم عرضا 220 قدم . مرداب آن نىزار شده و نخجيرگاه بارفروشان است . چون از شهر گذرند به باغى دراز رسند كه در پهلوى آن پلى است 46 ستون دارد . سنگى و بزرگ . طول 180 قدم كه با آن عمارات ساخته شده اكنون ويرانه است . يك نفر به احتياط از آن گذرد . در اثناى راه باغ شاه ، تپه‌ايست . در آنجا دوگرى مدفون است كه در ايام محمد شاه بوده و انجا را دزد كچل گويند . 12 سال پيش ازين سبز ميدان بارفروش جايگاه با بيان بوده كه مدتى ايران را در شورش داشتند . « 113 » گويند تاجرى محمد صالح نام را پسرى محمد على نام كچل لقب بود ، در جوانى به عربستان رفته فنون عربيه و ادبيه آموخت . از آنجاى به شيراز شده آغاز شريعتى مستحدثه نمود . خود را پيمبر ناميد . و منسوب به مهدى قائم اسلام داشت . و خويشتن را صاحب دين مىدانست . از همه علما كناره كرد و حكم به حرمت قليان و كشمش پخته و سير و پياز نمود . هم در آن زمان دختر پيشواى قزوين طاهره قرة العين به حلقه مريدان وى درآمد . بنابر راى طاهره زنان در حركات خود آزاد و در گرفتن چند شوهر مختارند . گفتى در نماز رو به قبله بودن را لزومى نبود . فاينما تولوا قسم وجه الطاهره ، دوستى خود را باعث آزادى از آتش دوزخ مىگفت . بارى با بيان به بغداد رفته نجيب پاشا از ترس شورش
هامش
( 113 ) - در باب فرقه بابيه كتاب و مقالات زيادى در دست است . براى شناخت زمينه فكرى و اجتماعى و . . . نگاه كنيد به كتاب امير كبير و ايران نوشته فريدون آدميت .
سفرنامه ايران و روسيه ( فارسى ) — صفحة 155 | عز الدوله / ملكونوف