خورده است . و گاوهاى ايشان هم زياد از ناخوشى مردهاند . آدم بود كه سيصد رأس گاو داشت [ كه ] همگى تلف شدند .
و حاكم را طايفهء عاشق زور مىگويند كه جدشان مطرب بوده است .
و كرگانرود در جمع آذربايجان بود و در عهد حكومت معتمد الدوله منوچهر خان والى گيلان ، در جمع گيلان شد . و حاكم بالاستقلال كرگان - رود فرج الله خان پسر بالا خان مىباشد كه زياد تسلط به سر رعيّت دارد و بسيار جبر [ و ] تعدى به رعايا مىرساند . و رعيت داد [ و ] بيداد دارند كه به دست شداد نمرود گرفتار آمدهايم و كسى نيست كه به داد ما برسد . و پول بىحساب زياد از رعيت مىگيرد . مثلا در عرض سال مبلغ سيصد تومان از بابت پول شيل به ديوان مىدهد [ و ] در عوضش از جميع رعايا ، آنها كه ماهىگيرند و آنها كه نمىگيرند و شبان و گالش هستند و بالاى كوهها در ييلاق مىباشند ، هر خانهاى پنج قران مىگيرد . و طايفهء بالا خان شيعهمذهبند ليكن فرج الله خان دين [ و ] مذهبش معلوم نيست . روزه نمىگيرد ، نماز و غسل نمىكند [ و ] عوض آب ، شراب مىخورد . و چند طايفه در كرگانرود مىباشند . اصل رعيت طالش است و آنها كه غريبهاند تركند [ كه ] از محال اردبيل و خلخال آمدند [ و ] ساكن شدند و يك طايفه گالش است . و طايفهء ديگر گيلك است كه در هر قريه دو سه خانهوار ساكنند . و آنها كه طالشند همه سنّىمذهب مىباشند . و طايفهء حاكم و ترك با گيلك شيعه هستند كه نصف كرگانرود شيعه و نصف ديگر سنّى مىباشند .
و دهات كرگانرود از بحر خزر كشيده است الى دامنهء كوه البرز [ و ] تا حد سدّ خلخال و اردبيل [ و ] به كنار دريا هشت فرسخ [ است ] . و پهنائى از گلفرود الى قراسو حد سد آستارا هشت فرسخ و از كنار دريا به دامنهء كوه ، يك فرسخ است .
سفرنامه استرآباد و مازندران و گيلان و . . . ( فارسى ) — صفحة 213
مساهمون: ميرزا ابراهيم
ص٢١٣