تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه استرآباد و مازندران و گيلان و . . . ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
و پاره‌اى جا تفاوت زياد دارد . و آنها كه كندهء عسل دارند خانه‌هايشان [ در ] دامان كوه است . و در دشت كندهء عسل نگه نمىدارند . و اهلشان ييلاقى مىباشند . و كوهها كه در مقابل دهات است به اسم همان ده خطاب مىشود . مثلا نمير در مقابلش كوه هست مىگويند نميرداغى ، و كوه نمير . يا خطيب‌سرا مقابلش كوه مىباشد مىگويند كوه و ييلاق خطيب - سرا . و رودخانه‌ها هم به اسم دهات خطاب مىشود . رودخانهء نمير و چوار و خطيب‌سرا . و در ايام تابستان از ييلاقات به ولايت اردبيل و خلخال راه دارد و راه مخصوص عبور قافله از آق‌ايولر مىباشد . و آن هم دو راه دارد : يك راه حصاوار و يك راه بنامار . وقتى كه زمستان برف به شدّت ببارد راه بند و مسدود مىشود كه از راه آستارا به اردبيل مىروند . و حاصل ابريشم كم است و سررشته در كشيدن ابريشم ندارند . محصولش برنج ، گندم و جو و عسل و روغن و پنير و پشم و جوراب و شيره و پيه و موم و گردو و غيره مىباشد . و ميوه‌جات سيب ، امرود ، به و شاه‌بلوط و فندق با ساير ميوه‌جات بسيار است . زبانشان طالشى و تركى مىباشد . و ولايت كرگان‌رود دكان [ و ] بازار مثل ساير ولايت ندارد . [ در ] قديم بازار بود ، فرج الله خان موقوف كرد . هرچيز بخواهند بايد [ به ] انزلى و يا آستارا بروند [ و ] خريد نمايند . به جهت همين بازار را موقوف كرد كه كسى از احوال ولايت و ظلم [ و ] تعدّيش باخبر نشود . هر ساله هفت هشت كشتى برنج و گندم و جو و عسل و موم و روغن و پنير و گردو و چوب گردو [ را ] اهل بادكوبه مىآيند به حاكم تعارف مىدهند [ و ] مىخرند . و جنس فرنگ را بزاز اردبيلى و خلخالى مىآورند [ و ] مىفروشند .