تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧

5 نواب سكندر شأن سلطان محمد خدابنده

بعد از ارتحال نواب جنت مكان شاه طهماسب از دار دنيا و ايام جلوس اسمعيل ميرزا به سبب قتل شاهزاده‌ها و ساير حركات ناشايستهء او ، تزلزل و تشويش زياد در احوال نواب سكندر شأن به هم رسيده همه روزه مترصد قتل و نصيبهء عينى هر دو بود كه واقعهء اسمعيل ميرزا به اقتضاى قضاى خالق ارض و سما رخ نموده ، در خطهء شيراز جلوس نموده به وفور فضائل و كمالات آراسته عموم خلايق از خوان « 1 » احسان و انعام او منتفع و بهره‌مند گرديده ، تتمهء مواجب سنوات امرا و ملازمان پادشاهى كه در بدهكار ديوان باقى مانده بود و مبلغى كلى مىشد ، از خزانهء عامره داده برى ذمهء نواب جنت مكان كرده ، اندوختهء پنجاه ساله و خزانهء عامره كه والد ماجد فراهم آورده [ و ] در ايام سلطنت خود ذخيره كرده بود ، در اندك وقتى بدون جهت هباء منثورا كرده ، قشون و سپاه بدون آنكه در ايام او « 2 » كارى و خدمتى كنند همگى غريق بحر انعام و احسان او گرديده ، چون يك چشم او از آبله ضايع و بعد از سه سال از جلوس چشم ديگر او آزارى به هم رسانيده ، از نور بصر عارى و عاجز شده در امور تهاون و تسامح بسيارى نموده ، امرا نيز با يكديگر در مقام نفاق درآمده دست از اصلاح دولت و اتفاق برداشته ، فتور و تزلزل زيادى در احوال ممالك ايران و اوضاع لشكريان به هم رسيده ، جمعى از سركشان قزلباشيه نيز مخالفت ورزيده طغيان و تمرد درآمده . به سبب انتشار اين خبر و برهمخوردگى اوضاع سلطنت سلاطين اطراف نيز به طمع افتاده فرصت يافته دست تطاول به ايران دراز كرده . سلطان مراد خواندگار نقض عهد و ميثاق پدر كرده لشكر به آذربايجان و شيروان فرستاده . نواب سكندر شأن به سبب نفاق امرا و بىاتفاقى « 3 » سپاه و سركرده‌ها و نزاع
هامش
( 1 ) - نم ، آ و ملك : خان ( 2 ) - آ : او افتاده است ( 3 ) - آ : بىنفاقى ، نم و ملك : بىتفاقى