آمدهام » . نواب ميرزا فرمودند كه « من در قلعه كه بودم نذر « 1 » كردهام كه بعد از نجات از محبس متعرض احدى نشوم » و او را مورد توجهات خود گردانيده بعد از سه روز حركت كرده روانهء اردبيل شده و بعد از زيارت جد خود به دارالسلطنهء قزوين آمده محبت و مهربانى زياد از حد به مردم و برادران و برادرزادگان خود نموده ، هر يك را در آغوش گرفته وعدههاى برادرانه به هر يك نموده تتمه را استمالت نموده ، حسين بيگ كه حيدر ميرزايى بود در كمال خفت و اهانت به اردو آورده ، چون داخل محبس كردند كلاه نمدى بر سر او بوده در نهايت خفت و ذلت به حضور آوردند . او عرض نمود كه « مرا بكش كه اين نحو زندگى را نمىخواهم » از تقصير او گذشته بخشيد .
خلفا كه از جمله مخلصان اسمعيل ميرزا بود ، غرور زيادى به هم رسانيده به همه امرا و اركان دولت تفاخر مىنموده از تقدير خدايى فراموش ، به شفقت و الطاف اسمعيل ميرزا مطمئن بوده بدون جهت از اردو اخراج شده به مشهد مقدس فرستادند و جمع ديگر را به بهانهاى چند به قتل رسانيده تا آنكه روزى در قزوين نزاع شده . از دو طرف جمعيت و كومك كشى نموده جمع كثيرى مقتول و مجروح گرديده . اسمعيل ميرزا همان مقدمه را دستآويز و بهانه نموده آنچه در آن مدت ذخيرهء خاطر داشته و بروز نمىكرده در آنوقت ظاهر شده ، جمعى را به قتل رسانيده و جمعى ديگر را تعيين نموده كه شاهزادههاى مظلوم بيگناه را كه در قزوين بودند همه را بدون جهت به درجهء شهادت رسانيدند ، و باقى شاهزادهها كه در ولايات و قلاع بودند هر يك را [ 376 ] به بهانهاى شهيد كردند . سواى نواب سكندر شأن سلطان محمد خدابنده كه در هرات بوده و از جمله غرايب بود و مخاطرهء عظيمى داشت كه تفصيل آن مجملى در تحت اسم نواب معظم اليه مذكور خواهد شد كه چه نحو شده .
بعد از فراغ از قتل شاهزادهها اسمعيل ميرزا به زيارت مزار امامزاده حسين كه در قزوين است رفته ، چون نعش نواب جنت مكان پدرش امانت در آنجا گذاشته بودند ، فرمود كه خيمه و سراپردهء بسيار در آن مزار و حوالى آن زده تمامى امرا و خوانين و سركردگان و سپاهى و اعزه و اعيان را طلبيده مجلس عظيمى كرده . رعايا را نيز از خواص و عوام خواسته دوازده هزار قاب و طعام و حلوا كشيده و آب و آش داده ، نعش آن حضرت بيرون آورده خود با پسرها و اولاد خود به دوش گرفته با بعضى از اولاد شاهزادههاى مقتول كه مانده بودند آورده در صندوقى گذاشته ، روز چهار شنبه 27 جمادى الاول در تالار چهل ستون قزوين جلوس كرده و بعد از چند روز حفاظ « 2 » و
هامش
( 1 ) - د : نزر
( 2 ) - نم : حفاز