تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
روز چشم روزگار و گوش فلك دوّار در معارك دهور و اعصار نديده و نشنيده بود « 1 » ، از دو طرف واقع شده . از مقدّرات آسمانى و قضاياى ربانى [ كه از روز ازل و عالم لم يزل منشور فتح افغان و سلطنت ايران به نام نامى و اسم سامى آن خديو زمان « 2 » در لوح محفوظ ثبت و مقدر شده بود « 3 » ] ، نسيم فتح و فيروزى بر ماهيچهء علم نصرت پرچم قزلباش وزيده ، مجددا افغان ضاله با وجود كمال استعداد شكست فاحش خورده ، بسيارى از آن طايفهء غدّار فرار بر قرار اختيار نموده ، تمامى توپخانه و قورخانه و نقاره‌خانه و مال و غنيمت بسيار به دست قزلباشيه آمده . در كمال استعداد و استقلال نواب قورچىباشى و اردوى خود « 4 » روانهء اصفهان گرديده جماعت بىعاقبت افاغنه متعاقب كوچ و بنهء خود به عنوان فرار به سمت شيراز ايلغار نموده ، نواب قورچى باشى به استعداد و استقلال تمام و فتح و فيروزى با سپاه خون آشام خود داخل اصفهان گرديده ، در دروازهء طاوقچى نزول اجلال فرموده متوجهء [ 420 ] انتظام امور مملكت و نظم و نسق اصفهان گرديده . كيفيت محاربات افاغنه و شكست خوردن و فرار نمودن آن جماعت بى عاقبت و به تصرف آمدن اصفهان كه از امور غريبه و لطايف غيبيهء عجيبيهء روزگار بود كه هيچ احدى از اهل العصر را مظنّهء آن نمىرفت كه در آن « 5 » عصر و ايام به اين سهولت با وجود اين اوضاع ديگر ايران به تصرف قزلباش و اهل آن در آيد . خصوصا در اين عهد و زمان و نفاق و نفرت كلى كه از اهل ايران به هم رسيده بود كه سواى مشهد مقدس و توابع آن و استرآباد ديگر محالى و ولايتى در تصرف اهل ايران نبود كه تمامى قتل و غارت و به تصرف درآمده بود ، مفصلا به خدمت نواب كامياب قلمى و عرض نموده استدعاى حركت از طهران به اصفهان نموده . نواب كامياب اشرف نيز با اردوى معلى روانهء اصفهان گرديده . نواب قورچىباشى نيز با تمامى سپاه و اهل اصفهان در كمال استعداد استقبال فرموده در نهايت استقبال و عظمت بندگان اقدس را داخل اصفهان كرده بر مسند سلطنت موروثى متمكن ساخته ، هفت شبانه روز نقاره‌خانهء اصفهان را به نوازش درآورده . بعد از چند روز كه اوضاع را منتظم ساخته ، قشون و سپاه خود را برداشته روانهء شيراز شده . چون به حوالى شيراز رسيده خبر به افغان رسيده باز اشرف شاه افغان خود را ساخته با جمعيت و استعداد بيرون آمده در حوالى شيراز تلاقى فريقين شده
هامش
( 1 ) - ملك : شبه آن را نديده و نشنيده بود ( 2 ) منظور نادر است ( 3 ) - ملك : درون قلاب افتاده است ( 4 ) - ملى : اردوى معلى خود ( 5 ) - د : اين
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 154 | محمد محسن مستوفى / بهروز گودرزى