ملاحظه و عبرت بردارند « 1 » .
خلاصه آنكه در ششم شهر ربيع الاول سنهء مزبوره جار زدند كه آنچه امرا و بيگزادهء قزلباش در شهر هست « 2 » همگى يراق پوشيده فردا كه [ هفتم شهر مذكور مىباشد ، بايد حضور داشته كه سان بدهند « 3 » ] . [ 409 ]
در ذكر يراق پوشيدن امرا و رفتن به نزد محمود و ساير وقايع و غيره
در ذكر يراق پوشيدن امرا و رفتن به نزد محمود مردود ، آنكه چون روز ششم جار زدند كه امرا همگى يراق پوشيده فردا كه هفتم ماه است در درب دولتخانه حاضر شوند كه به هر يك منصب و خلعت داده مىشود . و روز مذكور به نحو مزبور امراى « 4 » بىحياى بخت برگشته ، بىهوش و شعور « 5 » تمامى يراق پوشيده در نهايت آراستگى بعضى از خوف و بعضى از طمع ، صبح روز هفتم ربيع الاول مكمّل به درب دولتخانه حاضر شده . محمود مردود طرف چاشتى بيرون آمده در تالار طويله نشسته يك يك را به تنهايى طلبيده ، بعد از آنكه به حضور رفته يراق او را تمامى از او گرفته گردن زدند .
غرض كه هفتصد و يازده نفر در آن روز به آن حيله به قتل رسيده ، بعد از قتل تمامى نعشها را بيرون آورده در ميدان شاه انداختند ، و بعد از آن جمعى از افاغنه را به سركردگى محمد خان بلوچ به شيراز فرستاده و جمعى را نيز به تسخير دارالعباد يزد و جمعى ديگر به سركردگى رضا قلى خان شاملو ايشيك آقاسى باشى نواب مالك رقاب و سيد ال افغان كه در ايشيك آقاسى گرى شريك بودند ، حاكم قزوين كرده ، به قزوين و ساير ولايات عراق فرستاد و ولايات مزبور ذيل را در اندك وقتى تصرف نموده و به همهجا حكام تعيين كرد : قزوين ، شيراز و تمامى فارس ، كرمان ، يزد « 6 » كوه كيلويه ، طهران ، بندر عباسى ، بندر كنگ ، بندر بوشهر ، ورامين [ ورى و شهرهاى حوالى طهران « 7 » ] كاشان ، قم .
بعد از چندى روزى به عنوان سير محمود خود به عمارت دمور قاپى كه شاهزادهها در آنجا مىبودند رفته ، دوازده نفر پسرهاى نواب مالك رقاب و شش نفر برادرهاى آن
هامش
( 1 ) - ملك : ملاحظه نمايند كه چه مىشود
( 2 ) - آ : در شهر هست افتاده است
( 3 ) - آ : درون قلاب افتاده است
( 4 ) - آ : امراى افتاده است
( 5 ) - ملى : بيچارههاى بدبخت بىهوش و شعور
( 6 ) - آ : يزد افتاده است
( 7 ) - ملى : درون قلاب افتاده است