شنيدند ، جمعيتى را برداشته به عنوان سير آنجا رفته به قصد آنكه به اين بهانه بلكه او را تواند بر طرف كند . همان وقتى كه به اين قصد سوار مىشود ، تيرى از عالم غيب آمده به حلق افراسياب خورده در رفتن اسب به قتل رسيده « 1 » .
وقايع و قضايايى كه بر آن حضرت « 2 » شده چون فى الجمله غرايبى دارد ، مجملى ذكر مىشود
واقع غريبه آنكه قابلهاى كه در حين ولادت آن حضرت متوجهء تولد آن حضرت بوده فرزند رضعى نداشته و مدتى بود كه او را فرزند نمىشده ، بعد از تولد آن حضرت از راه زيادتى و فرط محبت قابله به عنوان مزاح و شوخى پستان خود را به دهن آن حضرت مىداده است كه او مىمكيده و آن قابله بسيار صالحه و متقيّه بوده ، به صورت كاملهء الهى شير در پستان آن محترمه بهم رسيده به مرتبهاى كه مرضعهء دائمى آن حضرت شده .
واقعهء ديگر در ايام طفوليت كه در هرات بود ، ميانهء عليقلى خان للهء آن حضرت و مرتضى قلى خان [ 384 ] نزاع بوده . در چنان وقتى اوزبكيهء شوميه آمده هرات را محاصره نموده . آن حضرت به اتفاق عليقلى خان و سپاه بيرون ( آمده ) در جنگ تيرى بر دست آن حضرت آمده ، در آنوقت شكست خورده و آن تير بر دراع « 3 » آن حضرت رسيده ، با وجود زخم كذايى و طفوليت و معركهء چنانى ، خود را از ميان اوزبك بيرون آورده به سلامت در دو شبانه روز خود را به مشهد مقدس رسانيده .
واقعهء ديگر آنكه از زمان دولت اسمعيل ميرزا كه شاهزادهها همه را به قتل رسانيده و امرا به قتل آن حضرت فرموده ، شاهقلى سلطان را كه اول للهء آن حضرت بوده به سبب ممانعتى كه بر قتل آن حضرت كرده به قتل رسانيده ، به تقدير الهى تا مدتى به همان اكتفا كرده ديگر متعرض نشده ، تا آنكه عليقلى خان شاملو لله شده ، مأمور به قتل آن حضرت بوده از جانب اسمعيل ميرزا روانهء هرات گرديده . در ماه مبارك رمضان به مضمون اليلة حيلى هر روز صباح نموده با وجود خوف و هراسى كه از اسمعيل ميرزا داشتند و تأكيداتى كه از جانب او شده بود تا آخر رمضان تأمل و تأخير نموده ، چون مكرر ارقام به تأكيد به او رسيده بود ، الجاء تمهيد مقدمه را در شب عيد فطر نموده ، مصمم شده بود كه در شب ديگر عيد لابد مرتكب امر شنيع قتل آن حضرت شود . از اتفاقات در اول همان شب وقت اذان مغرب چاپار رسيده ، خبر فوت اسمعيل ميرزا را آورده كه مسموم
هامش
( 1 ) - ملك : در روى اسب كشته گرديد
( 2 ) - آ : آن حضرت بايد واقع . . .
( 3 ) - آ ، دو ملى : زراع