چو آفتاب تباشير غرهاش را ديد * زرشك قرطهء كحلى ( 1 ) خويشتن بدريد
بدان كه تا نرسد چشم زخمى از اختر * بخواند فاتحه صبح و بر جهان بدميد
روح قدس تا ذات شريفش از وصمت عين الكمال مصون ماند
« وَ إِنْ يَكادُ
* » « 1 » مىخواند و مسبحان « 2 » صوامع « 3 » خضرا « 4 » تا پاى قدرش بر مدارج نهايات ثابت و استوار ماند ، دعوات مخلصانه به ادا مىرسانيد .
شعر
كه سرسبز باد اين همايون درخت * كه شاخش ( 2 ) بلندست و نيروش سخت
به تاج و به تختش جهان تازه باد * سر خصم او تاج دروازه باد
جهان پيش خورد جوانيش باد * فزون از همه زندگانيش باد
آمين يا رب العالمين و يا خير الناصرين ( 3 ) « 5 »
ذكر احوال امير سيد فخر الدين و عاقبت كار او تجاوز اللّه عنه و غفر الله له ( 4 )
در اين سال به حسب اقتضاى قضاى آسمانى و حكم تقدير حضرت ربانى ، رنگى از خم روزگار روى نمود و نقشى از كعبتين فلك ظاهر شد كه از اول عهد جهان الى يومنا هذا در هيچ عهد از عهود سالفه و ازمنه ماضيه كه ذكر آن بر صفايح « 6 » صحايف تواريخ مذكور و مسطور است ، در نظر مورخان و قلم محرران نيامده و
هامش
( 1 ) . ل : كحل .
( 2 ) . م و ل : نامش .
( 3 ) . ت : « و يا خير الناصرين » ندارد .
( 4 ) . اين باب در نسخه ت به صورت ملخص در حاشيه آمده است با توجه به اختلافات كلى عبارات ، تمام آن در ملحقات نقل مىشود .
( * ) قسمتى از آيه 51 سوره 68 .
( 1 ) - ص 240 .
( 2 ) مسبح : تسبيحگوى ، سبحان الله گوينده ( آنندراج ) .
( 3 ) صوامع : ج صومعه ، عبادتخانههاى ترسايان ( غياث ) .
( 4 ) خضرا : آسمان ( منتهى الارب ) .
( 5 ) اجابت كن اى پروردگار جهانيان و اى بهترين ياوران .
( 6 ) صفايح : ج صفيحه ، روى پهن از هر چيزى ( منتهى الارب ) .