درج اقبال و اختر برج جلال آراسته و پيراسته ( 1 ) شد .
بيت
ز موح بحر كرم گوهرى پديد آمد * ز اوج چرخ شرف اخترى پديد آمد
به باغ مجد و معالى گل مراد شكفت * نهال دولت و دين را برى پديد آمد
ماهى است كه چون از مطلع اقبال طالع ( 2 ) شد ، ظلمت اندوه مشعشع ( 3 ) گشت . چه گفتم ؟ بارقه لطف ايزدى است كه وجود مباركش غم در هيچ دل نگذاشت ، لمعه عنايت ( 4 ) الهى است كه ظهورش سبب فرح و سرور شد . حضرت خسرو گردون شكوه :
[ شعر ]
به فرزانه فرزند شد سربلند * كه فرخ بود گوهر ارجمند
چو فرزند خود را خردمند يافت * شد ايمن كه فرزانه فرزند يافت
هم از مبادى حال آثار نجابت در چهرهء مباركش لايح و از غرهء طفوليت اسوهء « 1 » همايونش نشان مىدهد كه از گهواره پاى بر تخت نهد و از سطوت انوار جبين ميمونش مىدرخشد كه زبان به فحواى آيت :
وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا
* « 2 » برگشايد .
به فضل آفريدگار جل شانه وثوق و اعتضاد حاصل است كه اين قرة العين سلطنت و قوة القلب خلافت را صلاحيت ولايت عهد سلاطين كامكار و خواقين رفيق مقدار كرامت گردد و ايام حيات ملجاء و ملاذ جهانيان شود و نهال اقبالش در حياض « 3 » تربيت و رياض شفقت و حفاوت حضرت كيوان رفعت برومند و شاداب آيد و شمشاد قامت امانى و آمالش در ظلال مرحمت و عاطفت خدايگانى به اوج اسعاف و نهايت انجاح رسد و ادوار فلكى پيوسته چون سايه پيرو آفتاب دولتش گردد .
هامش
( 1 ) . ت : « و پيراسته » ندارد .
( 2 ) . ت : پديد .
( 3 ) . ت : متفسع . م : منعشع .
( 4 ) . ت : ندارد .
( * ) قسمتى از آيه 12 سوره 19 .
( 1 ) اسوه : مقتدا ، قدوه ، نمونهء پيروى و اقتدا ، سرمشق ( دهخدا ) .
( 2 ) در طفوليت او را فرزانگى داديم .
( 3 ) حياض : ج حوض ، جائى كه براى آب سازند ( منتهى الارب ) .