دار السلطنهء سمرقند پيش بندگى حضرت - خلد [ الله ] ملكه - آمدند . ايشان را تربيت و رعايت و شفقت و عنايت فرموده در يركهء شاهان و شاهزادگان مىنشستند و وظيفهء ملازمت به جاى مىآورد . بعد از دو سه ماه [ بىموجبى ] روانه گشت و بگريخت . بعد از آنكه [ حضرت ] اميرزاده - خلد ملكه - واقف شد ، ( 1 ) فى الحال به نفس مبارك بر عقب ايشان برفت ( 2 ) و بعد از دو روز در كچكينه ( 3 ) ييلاق ايشان را دريافت و گرفته به دار السلطنه سمرقند بازآورد و با وجود چنين حركتى ايشان را همان عزت و حرمت داشت و تربيت و عنايت دريغ نداشت و بعد از چند روز ساختگى سفر ايشان ترتيب كرده اجازت مراجعت به طرف ولايت خود داد - چنانچه [ پيشتر اين قصه ] شرح داده آمده است . ( 4 )
و شير محمد اغلان چون به ولايت خود رسيد ، جمعى از امراى آن طرف با او اتفاق نموده او را به پادشاهى برداشتند . چون بر سرير و اورنگ سلطانى نشست و بر متكاى جهانبانى اعتماد كرده بر مسند نافذ فرمانى استناد نمود ، عزت ملك ( 5 ) و نخوت پادشاهى و فرط كبريا و كمال حشمت مزاج او را از قانون و قاعده مقدم تغيير داد بر مصداق
« إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى
« 1 » * » علم بىنيازى بر بام گردون زد ، به غلبهء اتباع و كثرت جيوش و حول و قوت خويش اعتماد نموده از عواقب خطر ( 6 ) و تهور و خواتيم بغى و تنمر غافل تا غايتى كه از مكاتيب او انحراف از جادهء مطاوعت و انقياد معلوم مىگشت و سبب مجدد در مادهء نزاع حالا آن بود كه پسر على مكريت از ماوراء النهر گريخته پناه به دو برد و حضرت سلطانزاده عالميان - خلد الله ملكه - ( 7 ) او را طلب فرموده بدان اهتمامى ننمود و او را نفرستاد .
چون حقيقت اين معانى بر رأى اعلى - اعلاه اللّه تعالى - روشن گشت ، آتش حميت در دل خسرو شيردل زبانه زدن گرفت و اثر تغير در بشرهء ميمون و اسره همايون پديد آمد ، عزايم پادشاهانه بر يورش بدان جانب مصمم فرمود . فاما بعضى از علايق و عوايق مانع و وازع ركضت و نهضت همايون مىشد . چون به عون [ و ] عنايت
هامش
( 1 ) . ت : ناگاه فرار نمودند و حضرت اميرزاده خلد ملكه چون واقف شد .
( 2 ) . ت : روانه گشت .
( 3 ) . ت : كچكنه .
( 4 ) . م و ل : شرح داده آمده است پيشتر از اين قضيه .
( 5 ) . م و ل : ممالك .
( 6 ) . ت : خطير .
( 7 ) . ت : خلد ملكه .
( * ) آيه 6 و 7 سوره 96
( 1 ) - ص 106 .