مصراع
ناهيد رودها زد و خورشيد فالها
حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - جماعتى را كه همراه مهد عاليه آمده بودند ، سيورغامشى « 1 » فرموده در نوازش و اصطناع باقصى - الغاية و الامكان برسيد و به انعامات بيكران و خلع ( 1 ) پادشاهانه مفتخر و سرافراز گردانيد .
[ شعر ]
از مژده و آوازه اين تهنيت افتاد * در گوش زمانه ز سعادت خبرى نو ( 2 )
بعد از آن فرزندان و آقايان چنانچه قاعده و آئين است . چند روز متعاقب طويهاى متواتر كردند . مجالس عيش و طرب از خلد برين دلكشتر و از هرچه خوش بود ، خوشتر ترتيب كرده اسباب مسرت و شادمانى و انواع هدايا و تهانى « 2 » مرتب و مهيا گردانيده هريك را به قدر مرتبه طويها خورانيدند و اسبان كشيد و خلعتها پوشانيد .
در اواخر ( 3 ) شوال سنه اثنى و عشرين و ثمانمايه ايلچيان محمد خان و جماعتى كه همراه مهد عاليه ( 4 ) آمده بودند ، اجازت مراجعت به ولايت خود يافته شاكر و خوشدل بساط حضرت گردون بسطت به لب ادب و تعظيم مقبل و ملثوم گردانيده به جانب مغولستان معاودت نمودند .
بعد از آن حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه ملكه و سلطانه - در تابستان به حدود ( 5 ) بادغيس ييلاق فرمودند . در اين اثنا خبرى چند از [ ممالك ] آذربايجان [ و عراق ] رسيد كه باعث شد بر حركت رايات همايون ( 6 ) بدان جانب .
هامش
( 1 ) . ت : خلعت .
( 2 ) . ت : خبر نو .
( 3 ) . ت : آخر .
( 4 ) . م و ل : عالى .
( 5 ) . ت : خلد ملكه به حدود .
( 6 ) . ت : باعث شد بر حركت همايون .
( 1 ) سيورغامشى : نوازش ، لطف ( آنندراج ) .
( 2 ) تهانى : مباركباد و تهنيت ( نفيسى )