بدل داشت ، به همين جا پايان نيافت ، بلكه فتنه و شرّ بزرگترى در برابرش دندان نمود ، شرّ بزرگى كه از خوارج برمىخاست و با جنگ نهروان پايان نپذيرفت . عقيدهء تباه و خطرناك خوارج كه از انديشهء چند نفر از باقىماندگان آنها مىطراويد ، بتدريج ريشه مىگرفت و مردم بيمار گونهاى كه دريافت چنين كجرويهائى را آمادگى داشتند بنشر اين عفونتها مىپرداختند و كم كم اين زشتىها و خطرها نضج مىگرفت و گسترش مىيافت و مشكل بزرگى را از تمرد و طغيان در مجتمع اسلامى شكل ميداد و در برابر امام مىايستاد و چنگ و دندان مينمود .
از جمله « خريت » يكى از خوارج متعصب ، به همراهى يارانش بلوائى برپا كرد و بجنگ امام برخاست .
امام ، لشكرى بجانب خريت فرستاد تا او را از عصيان بازدارد و بفرمان آورد و هدايت كند .
لشكر امام با گروه خوارج مواجه شد و سخنها و بحثهائى بينشان در گرفت ، ولى خريت بر جدال و لجاج خود باقى ماند و بناچار جنگى سخت و خونين درگرفت و پيروزى نصيب هيچ طرف نشد و « خريت » و يارانش بجانب بصره عقب نشستند و لشكر امام بدون نتيجه بكوفه بازگشت .
امام نيروئى قوىتر و لشكرى نيرومندتر براى رفع غائلهء خريت ببصره فرستاد و به « ابن عباس » كه فرمانرواى بصره بود نوشت كه نيروى كوفه را كمك كند و نيازشان را بر طرف سازد . « ابن عباس » فرمان امام را
هامش
او در جنگ صفين هم شركت كرد ولى پس از مسئلهء حكميت از امام جدا شد و بفارس رفت و بمخالفت امام برخاست ( الاصابه ، جلد 1 ) .