شعر
چون راى پادشاه نشاط شكار كرد * اول به لطف صيد دل روزگار كرد
و آنگاه چون به مركب دولت سوار شد * بر خسروان روى زمين افتخار كرد
در بيست و ششم ذى الحجه مذكور حضرت مخدوم و مخدومزادهء جهان و جهانيان « المختص بمزيد عناية الرحمان » « 1 » برازندهء خلعت ابهت و كامكارى فرازندهء بلند همتى و بختيارى ثمره شجره دولت و نهال باغ سلطنت ، واسطهء عقد پادشاهى و گل بوستان فضل الهى - معز الحق و الدنيا و الدين - اميرزاده بايسنغر بهادر - خلد [ اللّه ] ملكه - به راه تصيد و تنزه « 2 » به صوب ابيورد عنان گراى شد و جمله راه به صيد افكندن و جانور پرانيدن مشغول بود .
شعر
هر جانور كه از سر دستش گشاد يافت * مرغان چرخ را همگى تار و مار كرد
هر مرغ در هواى ولايش كه بال زد * دامش گزيد و بسمل « 3 » او اختيار كرد
و چون به تجديد مال و معاملات آن ديار - چنانچه ذكر آن گذشت - تعلق به ديوان خاصهء حضرتش گرفته بود ، به جهت استمالت خاطرها [ 1 ] و ضبط مصالح بر آن ديار گذرى فرمود . اهالى امصار از اقطار به بشارت قدوم مواكب عالى لا زال عاليا كه سبب آسايش و آرامش آن بلاد بود ، مستبشر گشته شرايط استقبال به جاى آوردند و چون در ذات همايون حضرت مخدوم و مخدومزادهء عالميان مظهر تائيدات رحمانى مظهر عواطف و مراحم رحمت رحمانى لطيفهء « الراحمون يرحمهم الرحمن ارحموا من فى الارض يرحمكم [ من ] فى السماء » « 4 » مخمر و [ 2 ] از فحواى آيت
« إِنَّ اللَّهَ
هامش
[ 1 ] . ت : خواطر .
[ 2 ] . ت : « مخمر و » ندارد .
( 1 ) آنكه به عنايت بيشتر خداوند رحمان اختصاص يافته است .
( 2 ) تنزه : برآمدن به سير باغ و سبزهزار ( آنندراج ) .
( 3 ) بسمل : هر چيزى كه آن را ذبح كرده باشند يعنى سر بريده باشند و وجه تسميهاش آن است كه در وقت ذبح كردن بسم الله مىگويند ( برهان ) .
( 4 ) خداى مهربان به مهربانان رحم مىكند ، به هركه در زمين است مهربانى كنيد تا آنكه -