عرضهء تير هلاك شدند و بعضى گريختند ، مال و منال و اسب و استر « [ 1 ] » و گاو و گوسفند ايشان غارت كردند و زن و فرزند اسير گرفتند . دمار از خان و مان ايشان برآورده ايشان را عبرت عالميان گردانيد .
شعر
كسىكه با تو دم از سركشى زدى امروز * ز سر برآمد و از پا درآمد اينش جزاست
هرآنكه كرد خلاف خدا شود مقهور * خلاف امر اولو الامر هم خلاف خداست
ذكر واقعهء اميرزادهء مغفور مبرور اميرزاده محمّد سلطان - نوّر قبره و سرّه « [ 2 ] » -
بر عاقلان هوشمند و كاملان خردمند از آفتاب روشنتر است و از اوّليات ظاهرتر كه دنيا محلّ فنا و زوال و مركز دواير محنت « [ 3 ] » و انتقال است . صفو او بىكدورت ميسّر نيست و حلاوت او بىمرارت مقرّر نه « [ 4 ] » كه را « [ 5 ] » در چمن مراد گلى بر شاخسار امانى « [ 6 ] » شكفت كه بارش هزار خار ضرار در پاى نخليد و كدام صاحب سرور در بزم كامرانى شربتى به صفا نوش كرد كه باز در عقبش زهر هلاهل نچشيد ؟ .
شعر « [ 7 ] »
كدام عيش كه آن را زمانه تيره نكرد * كدام روز كه آن را فلك به شب نرساند
غرض از تثيب اين اقوال و تنسيق اين احوال بيان صورت حال امير و اميرزادهء جهان ، المخصوص بعنايت الملك الديّان ، اميرزاده محمّد سلطان است - طيّب اللّه ثراه و جعل الجنّة مثواه « [ 8 ] » - كه حضرت « [ 9 ] » صاحب قرانى - انار اللّه برهانه - او را ولىّ عهد خود گردانيده « [ 10 ] » بود امّا تقدير مقدّر حكيم چنان بود كه مولى مرگ ولى بيند و ولى « [ 11 ] » از اين خارستان غم و اندوه به نگارستان قدس و مقام انس خرامد در غلواى سلطنت و كامرانى و نيروى شوكت و جهانبانى كه عالم را چشم به دو روشن بود و چمن روزگار با وجود سروقامت استقامتش رشك صد گلشن ناگاه آن نهال سرافراز دولت از پاى درآمد و آن
هامش
( [ 1 ] ) - ت : اشتر .
( [ 2 ] ) - ت : « و سره » ندارد .
( [ 3 ] ) - ت : رحلت .
( [ 4 ] ) - ت : نگردد .
( [ 5 ] ) - ت : اگر .
( [ 6 ] ) - ت : مراد .
( [ 7 ] ) - ت : بيت .
( [ 8 ] ) - ت : ندارد .
( [ 9 ] ) - ل : مأواه .
( [ 10 ] ) - ت : ساخته .
( [ 11 ] ) - ت : ولى پيش از مولى به عالم بقا رحلت كرد .