چنان گرم گشت آتش كارزار * كه از نعل اسبان برآمد شرار
ترنگ كمانهاى بازوشكن * بسى خلق را برده از خويشتن
درفشيدن تيغ آيينه تاب * درفشانتر از چشمهء آفتاب
و ساير لشكر منصور بر روميان تيرريز كردند و لجامريز بر سر ايشان راندند و الحقّ جنگى چنان سخت درپيوست كه قضيّهء جنگ بزرگ ايرانيان و تورانيان را منسوخ گردانيد و قصّهء « [ 1 ] » حرب هفتخوان را رقم نسيان دركشيد . عاقبت روزگار بر عساكر آن بلاد و ديار آيت
« غُلِبَتِ الرُّومُ »
برخواند و فلك در پاى اسبان لشكر منصور :
ز بس خون رومى در آن تركتاز * هزار اطلس رومى افكند باز
آن برّ و بوم را به خون جغدصفتان افرنج و گرج چون منقار طوطى سرخ گردانيد .
آن لشكرهاى جرّار فرّار شده آن حشرها كه انگيختند به جملگى گريختند :
شعر « [ 2 ] »
نبردآزمايان ايران سپاه * گرفتند بر لشكر روم راه
زبون گشت رومى ز پيكارشان * فلك كرد جمله گرفتارشان
چون لشكرهاى ايلدرم بايزيد به هزيمت رفتند عساكر منصوره پيرامون او فرو گرفتند و او را اسير گردانيده مقيّد كردند . چون اين خبر به مسامع عليّهء حضرت صاحب قرانى رسيد مراسم شكر ايزد به تقديم رسانيده به خضوع و خشوع و سجده و ركوع به درگاه ذو الجلال - جلّ جلاله - تقرّب نمود و در مقام ابّهت و جلال به مقرّ عزّ و كمال فرود آمده به يك لحظه كارها از طورى به طورى گشت و از گونهئى به گونهئى گرديد « [ 3 ] » .
شعر « [ 4 ] »
همى تا بگردانى انگشترى * جهان را دگرگون شود داورى
اشارت عاليه نفاذ يافت تا ايلدرم بايزيد را به حضرت آوردند .
شعر « [ 5 ] »
سرى كه گردن از امرت كشيد گردونش * بر آستان تو اكنون ، كشان كشان آورد
هامش
( [ 1 ] ) - ت : قضيّه .
( [ 2 ] ) - ت : ندارد .
( [ 3 ] ) - ل : كردند .
( [ 4 ] ) - م و ت : ندارد .
( [ 5 ] ) - م : ندارد ، ت : بيت .