تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 962

مساهمون:

ص٩٦٢
ترمش و بلبان و داود و تاتى و شاهين و تاهيج و احمدى و پسر طاهر و محمّدى و مقبل و ياساجوق اين جمله امرا را با لشكرهاى وافر و اعداد متكاثر در مقامات خود تعيين كرد . بدين صفت دو لشكر جرّار بل دو درياى مردم‌خوار : شعر « [ 1 ] »
دو خسرو ، دو رستم ، دو فيروز جنگ * دو لشكر ، دو دريا ، ز فولاد و سنگ
چنان روى در هم نهاده به چنگال قهر به خون يكديگر تيز گردانيده ، منتظر اشارت و فرمان ايستاده بودند و از طرفين جنگ و جدال را مستعدّ و آماده .

ذكر جنگ سلطانى و فتح حضرت صاحب قرانى و گرفتارى امير ايلدرم بايزيد

امير صاحب‌قران فرمان داد تا بهادران عزم رزم كنند و از طرف ايلدرم بايزيد نيز بهادران آهنگ جنگ كردند : شعر « [ 2 ] »
دو لشكر به لشكر درآورد روى * مبارز برون آمد از هر دو سوى
بسى يك به ديگر برآويختند * بسى خون كه آن روز مىريختند
دو « [ 3 ] » ابر از دو سو در خروش آمدند * دو درياى آتش به جوش آمدند
از خروش گوركا و نفير و يرغو و نقّاره و كوس حربى و ناى رويين نفخهء صور در عالم افتاد و از چكاچك تيغ و تعاقب و تواتر ضربهاى بىدريغ نمودار روز حشر و رستخيز [ 223 - آ ] پديد « [ 4 ] » آمد . شعر « [ 5 ] »
ز هرسو ز بس ضرب برّان تيغ * تو گفتى همى تيغ بارد ز ميغ
ز چكچاك گرز و ز شقشاق تير * برآمد ز جان دليران نفير
هوا شد ز گرد سواران سياه * پر از كشته شد دشت آوردگاه
در آن معركهء خونخوار اميرزاده ابا بكر به قدم مسابقت درآمده داد مردى و
هامش
( [ 1 ] ) - ت : بيت . ( [ 2 ] ) - ت : ندارد . ( [ 3 ] ) - م و ل : چو . ( [ 4 ] ) - ت : ياد . ( [ 5 ] ) - ت : بيت .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 962 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )