دلاورى داد و به زخم تير ، نفير از روميان برآورد و به ضرب « [ 1 ] » سنان جان دشمنان را در مضايق هلاك انداخت و دست چپ روميان را چون دل ايشان در « [ 2 ] » هم شكست . در اين اثنا اميرزاده محمّد سلطان بهادر در مقام تمكين و دلاورى از حضرت صاحبقران اجازت طلبيد تا مباشر جنگ دشمن شده به نفس خود به كارزار مشغول گردد .
چون حضرت صاحب قرانى را بر جلادت و شهامت او اعتماد بود و بارها آزموده كه از عهده معارك بزرگ و قضاياى سترگ به روى سفيد ظفر چون شمشير در خون اعداء سرخ روى بيرون آمده ، اجازت فرمود برحسب فرمان با جمعى از دليران كه در روز معركه چون عقاب با « [ 3 ] » بال نجدت و قوّت پريدندى و چون شاهين كه بر كبوتر حمله كند به دشمن رسيدندى ، چون شمشير بركشيدندى جز روى مرگ در آينهء چينى « [ 4 ] » نديدندى و چون نغمهء كوس و كرّه ناى برآمدى جز ترانهء « لدو اللموت » اوتار ادوار نشنودندى ، آرى :
شعر « [ 5 ] »
همه حمله برهم ، چو درنده شير * به رزم اندرون همچو پير دلير
به هنگام كرّ و فرّ روز جنگ * خروشنده « [ 6 ] » چون زخمخورده پلنگ
به نيروى بخت جوان و نظر عنايت امير صاحبقران چون نوايب روزگار بر دشمن حمله برد و چون شير غرّان و ببر دمان گرز و سنان بر سر دشمنان باريد وهنى عظيم و شكستى تمام دشمن را ظاهر شد و فرمان امير صاحبقران نفاذ يافت تا ساير شاهزادگان و امرا به اتّفاق جنگ پيش برند . از دست راست اميرزادهء اعظم اميرانشاه بهادر و اميرزاده پير محمّد بهادر و امير جهانشاه و على سلطان و از دست چپ حضرت سلطان السلاطين شاهرخ بهادر - خلّد اللّه تعالى سلطنته - و خليل سلطان بهادر و اميرزاده رستم بهادر « [ 7 ] » و اميرزاده اسكندر بهادر و اميرزاده سلطان حسين و امير سليمانشاه و امير برندق آن « [ 8 ] » دلاوران معركه ناورد و آن دليران صف نبرد به اتّفاق حمله بردند « [ 9 ] » و ديگر امرا به موافقت ايشان از عقب درآمدند .
شعر « [ 10 ] »
چو لشكر به لشكر برآميختند * ز گيتى قيامت برانگيختند
هامش
( [ 1 ] ) - ت : نصرت .
( [ 2 ] ) - ت : بر .
( [ 3 ] ) - م و ل : به .
( [ 4 ] ) - ت : چيزى .
( [ 5 ] ) - ت : بيت .
( [ 6 ] ) - ت : خروشيده .
( [ 7 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 8 ] ) - ت : اين .
( [ 9 ] ) - ت : كردند .
( [ 10 ] ) - ت : ندارد .