غايت وقت آنچه به مشاهده و استخبار معلوم گشته و از مقبون قولان استماع نموده كه عمر امان دهد به تحرير رسد - ان شاء اللّه .
مأمول و ملتمس از احاسن اخلاق و اطايب « 1 » اعراق ( 1 ) « 2 » و بدايع كرم بزرگان خردبين و فضلاى صدرنشين كه اين اوراق را به شرف مطالعه مشرّف گردانند ، آنكه به عين عنايت و نظر اشفاق نگرند و چون بر سهوى و خطايى كه هر آينه از آن مصون نخواهد بود و در انسان صفتى لازم است اطّلاع و وقوف يابند هفوات « 3 » كلام و مزلّات « 4 » اقلام را به قلم مشكبار و خامهء ( 2 ) گوهرنگار به اصلاح آنچه قابل بود تصحيح فرمايند و آنچه از حدّ تصحيح و تقويم خارج باشد به ذيل عفو عيبپوش ملبوس و مستور دارند و عاذر « 5 » باشند نه عاذل ( 3 ) « 6 » و ساتر معايب نه مظهر مثالب ( 4 ) « 7 » تا كسوت اعمال ايشان به طراز
« الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ »
* « 8 » مطرّز گردد .
« فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ
* *
« 9 »
» .
به حكم آنكه طريقهء تكثير استعارات و اوصاف و استعمال الفاظ معتبر در ايراد قصّه و ذكر حكايات دل مستمع را از غرض كلّى مشغول مىگرداند و رابطهء آن را چنانچه مقتضى و مرتضاى طبع است به سبب تشبيهات و اوصاف زايد فراموش مىكند ، قصّه و حكايات را از تكلّف عبارت و بسيارى استعارت محافظت نموده بر الفاظ متداول قريب الفهم ايراد كرده بر سياقتى كه مفهوم خواصّ و عوامّ باشد و زيور حسن
هامش
( 1 ) - م و ل : « اطايب اعراق » ندارد .
( 2 ) - م و ل : قلم .
( 3 ) - م و ل : غادر .
( 4 ) - ل : از « و ساتر . . . » تا اينجا ندارد .
( * ) آيه 18 ، سورهء 39 .
( * * ) آيهء 40 ، سوره 42 .
( 1 ) اطايب : بهترين و برگزيدهء هر چيزى ( آنندراج ) .
( 2 ) اعراق : ج عرق : آباء و اجداد ، اصل و نسب ( لغتنامه ) .
( 3 ) هفوات : ج هفوة : لغزش ( آنندراج ) .
( 4 ) مزلّات : ج مزلّة : لغزشگاه ( لغتنامه ) .
( 5 ) عاذر : مرد عذرخواه ( دهخدا ) .
( 6 ) عاذل : ملامتكننده ( دهخدا ) .
( 7 ) مثالب : عيبها و زبونيها ( غياث ) .
( 8 ) آن كسانى كه به سخن گوش مىدهند و از بهترين آن پيروى مىكنند ، ايشانند كسانى كه خدا هدايتشان كرده و اينان خردمندانند .
( 9 ) پس كسى كه عفو كند و آشتى ورزد مزدش با خداست .