از صورت نيكو نيز بهرهور گردى . سلطان از اين سخن متنبه شده بعد اليوم عدالت و احسان پيش گرفت .
تشبيب رخسار شاهد سخن
آوردهاند كه سلطان را همواره سه مسئلهء مبهم مخطور خاطر بود :
يكى اينكه وى پسر سبكتكين است يا نه .
ديگر اينكه قيامت خواهد بود يا نه .
سيم اين كه حديث « العلماء ورثة الانبياء » بر حق است يا موضوع .
قضا را شبى سلطان عزم گرمابه نمود . ديد كه يكى از طلبهء علوم به روشنايى ماه مطالعه مىكرد . خادمى را كه شمع با لگن زرين همراه داشت اشاره نمود تا شمع را با لگن به وى داده او را به مواعيد وظيفه و غيره اميدوار ساخت . چون از گرمابه مراجعت نمود به خواب رفت . در عالم منام به رؤيت جمال سرور انبيا - صلى اللّه عليه و آله الازكيا - را به خواب ديد كه فرمود « يابن سبكتكين ، اعزك اللّه فى دارين كما اعززت بولدى . »
القصه از ديدن اين خواب غير ارتياب « 1 » هر سه مسئلهء مشكلهء سلطان حلّ گشته از خواب ارتياب به عالم ايقاظ و انتباه آمد .
حكايت
مروى است كه سلطان لشكر قيامت اثر به هندوستان برده چند سال با كفار فجّار هنود آنجا غزوات كرده . چندان بتكده و معابد و دير ايشان را خراب نموده مساجد و معابد و خوانق بساخت و بنياد رسوم كفرهء زندقه را برانداخت .
از جملهء قلاع كفره قلعهء سهيم « 2 » [ را ] كه در اقصاى هندوستان به حصانت عديم المثل بود ، فتح نموده از غنايم هفتاد هزار هزار درهم طلا و هفتصد هزار و چهار صد من زرينه و سيمينه و اصناف اثواب قيمتى خارج از حيّز تعداد كه دبيران خيال را حصرش ناممكن بودى و خانهاى سى ذراع در پانزده ذراع كه سقف و
هامش
( 1 ) . اصل : غرابتات .
( 2 ) . كذا ، ظاهرا مراد سومنات است .