فرزند را در ميان كودكان ديگر بر من عرضه كن تا ببينم كه مهر پدرى ، ما را به وى نشان مىدهد ؟ پس چند كودك را بياراستند و شاپور را در ميان ايشان نصب كرده پيش اردشير آوردند ، در حال او را بشناخت و شفقت ابوت « 1 » در حركت آمد .
وزير را بنواخت و مادر و پسر را به حرم فرستاد .
* * * و از آثار او يكى كورهء اردشير است از فارس ، و اصل آن كورهء فيروز - آباد است در ميان اخره ( ؟ ) افتاده است كه در قديم آن را جور گفتندى و آن را سورى محكم بود . چون اسكندر آنجا رسيد از گرفتن آن عاجز شد و رودخانهاى كه بر سر آن كوه مىرود در آن اخره ( ؟ ) ريخت و آن را دريا ساخت . چون اردشير آنجا رسيد فرمود تا كوه ببريدند و آن آب از آن اخره خالى كرد و شهرى ساخت و از عمارتهاى آن هنوز باقى است ، و يزد از شيراز و كرمان و اهواز از خوزستان و جزيره از موصل و خطه از بحرين بنا نهاد و حفر رود مسرقان « 2 » كرد . و مدت پادشاهى او چهارده سال و گويند چهل سال و دو ماه بود .
شاهپور بن اردشير -
به حكم وصايت قايممقام او شد . پادشاه عادل جوانمرد بود . كارها برقرار اصل نگاه داشت و عمال را كه اردشير گماشته بود عمل ايشان را تبديل و تحويل نكرد و نهال محبتى كه پدر او در زمين دلها نشانده بود ، به آب تربيت بپرورد [ 23 - پ ] تا به همه زبانها ثناى او گويا شد و همه دلها به محبت او خواهان گشت .
به سمع او چنان رسانيدند كه قسطنطين قيصر روم از حد خود تجاوز نموده است و طريق خلاف مىسپرد . [ شاپور ] قاصد او شد و شهر نصيبين را به محاصره بگرفت و خزاين قيصر كه آنجا بود تصرف نمود ، از شوكت او وهم « 3 » در دل قيصر فتاد و به معذرت و استغفار شتافت و رسولان فرستاد و خراج قبول كرد . شاپور مظفر و منصور مراجعت نمود . و از آثار او بلاد شاپور از كوه گيلويه از اعمال فارس ، جندىشاپور از خوزستان و شادشاپور از سجستان است . و مدت پادشاهى او سى سال و دو ماه بود .
هامش
( 1 ) - م : ابويت .
( 2 ) - امروزه آب گرگر گويند .
( 3 ) - با : شكوهى .