و اكمل عصر . به ترتيب امور مملكت و ادوات و آلات حرب و استنباث « 1 » صنايع مشغول شد و شهر اصطخر را عمارت كرد و سراى بزرگ در وى بساخت كه امروز ستونهاى آن مانده است و آن را چهل مناره خوانند و در تحويل آفتاب به نقطهء حمل در آن سراى بر تخت نشست و آن روز را نوروز نام نهادند .
چون مدت پادشاهى او به هفتصد سال رسيد متكبر شد و دعوى خدايى كرد .
خداى تعالى شداد عاد را برانگيخت تا برادرزادهء خود ضحاك بن علوان ( ؟ ) را فرستاد تا جمشيد را هلاك كرد و عجم علوان ( ؟ ) را مرداس خوانند . و مدت پادشاهى جمشيد هفتصد و شانزده سال بود .
ضحاك بن مرداس الحميرى -
چون شداد و شديد پسران عاد پادشاه شدند ، ضحاك را به فارس فريستادند « 2 » تا جمشيد را بكشت [ و پادشاه شد ] و آغاز ظلم و بيدادى بنهاد . حق تعالى هود را عليه السلام به عاديان فرستاد تا ايشان را دعوت كرد . شداد قبول نكرد و قصد هود كردند . خداى تعالى ايشان را به ريح العقيم هلاك گردانيد . و مرثد « 3 » بن شداد پادشاه شد و به هود عليه السلام بگرويد و با وى در حضر موت مىبود و آنجا درگذشت ، و بعد از ريح العقيم هود عليه السلام بيست و هفت سال ديگر بزيست . و مدت پادشاهى ضحاك هزار سال بود .
افريدون اثفيان « 4 » -
از فرزندان جمشيد بود و گويند پسر آبتين از فرزندان طهمورث بود . پدران او از ضحاك گريخته بودند و در بيابان مىبودند . چون ضحاك همواره بر رعيت ستم كردى ، در آخر عمر دو شعله به شكل دو مار از دوشهاى او بيرون آمد و درد آن جز به مغز سر آدمى ساكن نمىشد . از براى طلاى آن خلقى بسيار بكشت . آهنگرى از اصفهان كاوه نام ، به سبب آنكه دو پسر او را كشته بود ، پوست آهنگران [ 14 - ر ] بر سر چوبى كرد . خلقى بسيار بر وى جمع شدند و بر ضحاك خروج كردند . ضحاك از ايشان بگريخت . ايشان فريدون را به پادشاهى نشاندند و ضحاك به دست او دادند و بكشتند و آن چوب را مرصع گردانيدند و درفش كاويانى « 5 » نام نهادند .
هامش
( 1 ) - استنباث يعنى استخراج و كشف .
( 2 ) - چنين است در اصل .
( 3 ) - با : مزيد .
( 4 ) - اصل : قينان .
( 5 ) - با : كاويان .