تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
و ستمائه ( 694 ) پادشاه شد و او را اولجايتو نيز مىگفتند ، و او از خاتون بزرگ جينكيم‌كولجين خاتون بود و كولجين خاتون بعد از قان تا مدت يك سال كه تخت خالى بود مهمات و مصالح ملك را مىساخت . بعد از جلوس تيمورقاآن به مدت چهار سال دوا پسر براق با لشكرى قصد پادشاهزادگان و امرايى كه سرحد ممالك قاآن مىدانند كرد و با لوكوز داداء تيمورقان مصاف داد ، او را گرفته كشت ، به جهت آنكه ديگران اهمال نمودند . و خاتون بزرگ تيمورقان را نولون‌قاآن مىگويند ، و ازو يك پسر دارد تايسى طايشى نام ، و بعد از او خيشنك ، قاآن شد پسر ترمه بلا برادر تيمورقان ، و بعد از او تاجويرمه قاآن شد ، و اين زمان كه شهور سنهء سبع عشر و سبعمائهء ( 717 ) هجرى است قاآن وقت است و او را بايانتوقان مىگويند ، و اين ضعيف در مدح او قصيده‌اى گفته است و به دست ايلچيانى كه از حضرت قاآن آمده بودند به بندگى پادشاه اسلام سلطان محمد اولجايتو خان نور اللّه مضجعه امير يوسف و عبد اللّه بدان حضرت فرستاد و آن قصيده اين است : [ 175 - پ ]

در مدح پادشاه ختاى بايانتوقان بن كملا بن جينكيم بن قوبيلاىقان بن تولوى خان بن چنگيز خان خلد [ اللّه ] ملكه

دارد از بخت جوان تخت كيان بايانتوقان * تاج بخش ملك بادا جاودان بايانتوقان تخت چنگيز خان كز او كاتاكيوك خان را رسيد * تا گرفت آورد گيتى در امان بايانتوقان وان‌سيجن خان كه از تيمور و خيشنك باقى است * بر سرش به نوشته بادا شادمان بايانتوقان خان خانان زمان كاندر جهان از عون حق * زنده كرد آيين شه نوشيروان بايانتوقان حنهء « 1 » اولاد چنگيز خان و اصل نيرون * زبدهء الان قوادويون بيان بايانتوقان پادشاه هفت كشور ابن كملان آنكه هست * ابن جينكيم بن قوبيلاىقان بايانتوقان آنكه از بس سربلندى هر زمانى مىنهد * پايه تخت او زمين بر آسمان بايانتوقان يافت آرام تمام ايام و رام خويش كرد * توسن بند فلك را زير ران بايانتوقان بر دوام عهد اين دولت دليلى روشن است * بخشش و احسان و عدل كامران بايانتوقان بس كه مىبخشد به اهل ملك و ملت زر و سيم * كرد خالى خان و مان و بحر و كان بايانتوقان
هامش
( 1 ) - چنين است در نسخهء م ، نسخه‌هاى ديگر ندارند .
تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 410 | جعفر شعار / داود بن محمد بناكتى ( فخر البناكتى )