شهر باب آيند ، و باب تاجى از زر به هر دو پاى بردارد ، و بر سر او نهند . بعد از آن او خود را بيفكند تا باب پاى بر سر او نهد و گردن ، و بر تن او برود ، آنگاه ركاب شود تا پاى بر گردن او نهد و بر اسب نشيند . آنگاه اسم قيصر برو اطلاق كنند و پادشاهان افرنج و اهل آنجا تمامت منقاد و مطيع امر و نهى او شوند و حكم او در بر و بحر آن ولايت روان گردد .
فصل سيم در ولادت مسيح عليه السلام و نسبت مريم مادرش با داود عليه السلام و حكايت حادثهء او و ذكر اجلاس بابان كه خلفاى مسيحاند
عيسى عليه السلام
پسر مريم دختر يوقيم ، و هو عمران بن ماثان بن اليعازر بن بليود بن اخين بن صادوق بن عازور بن الياقيم بن زروياويل بن شالتىابل بن اشير بن يوحينيا كه پدر دانيال پيغامبر است ، و يهود او را يهوياخين گويند كه هفدهم پسر سليمان پيغمبر است و ترسايان عيسى را كرسطوس و مسيح و كلمة اللّه گويند .
در سال چهل و سيم از پادشاهى اغسطوس قيصر از مريم عذرا در وجود آمد « 1 » در بيت لحم شب سهشنبه بيست و پنجم كانون الاول سال بر سيصد و نه اسكندرى .
و از معجزهء او بتخانهء بزرگ كه در روميهء كبرى بود و صورت تمامت بتان عالم بر ديوار آنجا نقش كرده و آن را هيكل گفتندى بيفتاد و خراب شد . و هم در آن وقت چشمهء روغن زيت در ميان شهر روميه از زمين برجوشيد و روان شد و به رودخانهء طيريوس كه در ميان شهر روميه مىرود پيوست و از پيش پادشاهان مجوس فارس [ 126 - پ ] و خانان تركستان كه منجمان ايشان را خبر كرده بودند كه در اين سال كودكى بزايد در بيت المقدس كه اهل عالم مطيع و منقاد او شوند ، جماعت رسولان رسيده بودند و كندر و مرو « 2 » جهت بخور آورده . اغسطوس كودكان بيت اللحم
هامش
( 1 ) - يعنى عيسى ( ع ) .
( 2 ) - با : كندروم . كندر صمغى است خوشبو و مرو نيز گياهى است خوشبو كه آن را مرماخوز يا علف گربه نيز مىخوانند . ر ك : فرهنگ فارسى معين .