تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
خانقاه نيافتند . پرسيدند كه كجاست . گفتند : به سراى عضد الدوله رفت ، گفتند : شيخ را با سلطان « 1 » چه كار ! دريغا اميدى كه ما را بود ضايع كرديم ! پس گفتند : در شهر طوفى كنيم آنگاه بازگرديم . در بازار شدند و بر دكان خياطى بنشستند . مقراضى از آن خياط گم شد . ايشان را بگرفتند كه شما داريد و به سراى عضد الدوله بردند . حكم كرد كه دست ايشان ببرند . شيخ حاضر بود ، گفت : صبر كنيد و [ در ] توقف داريد كه اين كار ايشان نيست و مقراض به فلان جاست . برفتند و بيافتند و ايشان خلاص شدند . پس صوفيان را گفت : اى جوانمردان ، ظن شما راست بود بر من ، اما آمدن [ من ] به سراى سلطان از بهر چنين كارهاست . هر دو صوفى مريد او شدند و از صحبت او كار ايشان تمام شد . تا بدانى كه هر كه دست در دامن مردان نزند عمر به باد بردهد . و شيخ گفت : ارادت رنج دايم است و ترك راحت ، و رياضت شكستن نفس است به خدمت و منع‌كردن نفس است از فترت در خدمت ، و قناعت طلب ناكردن است آن را كه در دست تو نيست و بىنياز شدن از آنچه در دست تو است . شيخ را چون وفات نزديك آمد ، خادم را گفت : من بنده عاصى گناه‌كار گريزپايم ، غلى بر گردن من نه و بندى بر پاى ، و روى به قبله بنشان ، كه حق تعالى به كرم خود قبول كند . خادم خواست تا چنان كند ، آوازى شنيد كه هان اى بى خبر ، مكن كه عزيز كردهء ما را ذليل كنى ! و از آثار عضد الدوله دار الشفاء بغداد و دار الشفاء شيراز و مشهد امير المؤمنين على و رود كرخه است و در سنهء اثنى و تسعين و ثلثمائه ( 392 ) [ 97 - پ ] در شيراز وفات يافت ، و مدت پادشاهى او سى و چهار سال بود .

الامير مؤيد الدوله ابو منصور بن بويه بن الحسن -

بعد از برادر پادشاه شد و با فخر الدوله [ و ] شمس المعالى قابوس كه والى طبرستان و قهستان بود محاربات بسيار كرد و در جمله مظفر و منصور آمد ، و در سنهء تسع و تسعين و ثلثمائه ( 399 ) وفات يافت ، و مدت پادشاهى او هفت سال و شش ماه بود .

الامير فخر الدوله ابو الحسن على بن حسن -

بعد از برادر پادشاه شد ، و او
هامش
( 1 ) - با : سلاطين .