باطنش را لباس انابت پوشانيدى ، ظاهرش را لباس عافيت پوشان . چون مناجات تمام شد ، عمرو در حال صحت يافت ، و مال بسيار بر وى عرضه كرد ، نگرفت و بيرون آمد . خادم گفت : اگر چيزى قبول كردندى تا در وجهى نهادمى « 1 » به بودى .
شيخ گفت : ترا زر مىبايد بنگر . خادم نگه كرد ، همهء صحرا زر ديد ، گفت :
كسى را كه با حق تعالى اين حال باشد از مخلوقى چيزى گيرد ؟
حكايت - چون يعقوب بن الليث الصفار نماند برادرش عمرو خزانهء او برداشت و لشكر او را ضبط كرد و به حضرت خليفه پناه طلبيد . خليفه او را تربيت كرد و امارت خراسان و بغداد به وى داد ، و عبد اللّه بن طاهر به نيابت او نصب كرد . و در سنهء ثمان و سبعين و مائتين ( 278 ) عمرو بن الليث لشكر از خراسان به سوى رى كشيد . خليفه از آن برنجيد و او را از [ آن ] نيابت معزول كرد ، و او رى و گرگان و كرمان بگرفت . معتمد به نفس خويش حركت فرمود و به حرب او رفت ، و هم آنجا در شب سهشنبه هجدهم ماه رجب سنهء تسع و سبعين و مائتين ( 279 ) وفات يافت ، و او چهل و هشت ساله بود و مدت خلافت او بيست و سه سال و يازده ماه بود .
المعتضد « 2 » بالله ابو العباس احمد بن طلحه -
شانزدهم خلفاى بنى العباس بود و سى و پنجم به نسبت با نبى صلى اللّه عليه و آله . مادرش ام ولد ضرار روميه بود و وزيرش عبد اللّه بن سليمان . چون وفات يافت ، قاسم بن عبد اللّه وزير شد و او را سفاح ثانى گفتندى ، و صاحب رأى و تدبير و شجاع بود . و گويند وقتى كه خلافت به دو رسيد در خزانه بيش از دوازده درم نبود ، و پيش ازو قحطى عظيم بود و حروب و فتنه بسيار . در عهد او خزانه مملوء شد و ولايت معمور و ارزانى [ تمام ] و رعايا آسوده گشتند .
و در سنهء تسع و سبعين و مائتين ( 279 ) حسين بن عبد اللّه المعروف به ابن الجصاص رسول خمارويه بن احمد الطولون از مصر برسيد با هداياى بسيار به جهت تزويج قطر الندى « 3 » دختر ابو الجيش بن خمارويه براى على المكتفى پسر معتضد .
و در سنهء اثنتين [ و ثمانين ] و مائتين ( 282 ) ابو الجيش پدر خود خمارويه را
هامش
( 1 ) - م : نشستى ( ! ) ، متن از « با » .
( 2 ) - م : المعتصم ( ! ) .
( 3 ) - م : قطر الندى . كامل : فطر الندى . ر ك : كامل ( 7 : 498 ) .