و در سنهء سبع و سبعين « 1 » ( 277 ) شيخ المشايخ ابو القاسم جنيد بن محمد بن جنيد البغدادى [ وفات يافت . اصلش از نهاوند بود و مولد و منشأش بغداد ، فقيه بود در مذهب ] سفيان ثورى ، صحبت سرى سقطى و حارث محاسبى و محمد بن على القصاب دريافت . گفت : ما تصوف را از قيل و قال نگرفتيم ، تصوف را از گرسنگى و ترك دنيا و قطع مألوف گرفتيم ، و گفت : جمله راهها بر خلايق بسته است الا آنكه بر متابعت رسول است ، و گفت : اگر سالكى هزار سال رو به حق آورد ، پس از آن يك لحظه رو بگرداند ، آنچه از او فوت شده باشد « 2 » بيشتر بود از آنچه دريافته باشد . و گفت :
هر كه قرآن حفظ نكند و حديث ننويسد « 3 » پيشوايى را نشايد ، از بهر آنكه علم ما به حكم كتاب و سنت است .
و در سنهء احدى و سبعين و مائتين ( 271 ) ابو محمد طلحه [ صاعد را بگرفت و محبوس كرد و در حبس سنهء ست و سبعين و مائتين ( 276 ) نماند ، و ابو طلحه محمد ] شب پنجشنبه بيست و دوم ماه صفر سنهء ثمان و سبعين ( 278 ) وفات يافت و او چهل و نه ساله بود ، و در سنهء تسع و سبعين ( 279 ) ممشاد « 4 » دينورى نماند . گفت : ادب مريد آن است كه لازم گرداند بر نفس خود احترام مشايخ و خدمت برادران و بيرون آمدن از اسباب و نگهداشتن ادبهاى شريعت .
و از فقها ابو على حسن بن محمد [ البزار ] الزعفرانى تلميذ امام شافعى و ابو القاسم انماطى تلميذ مزنى و ربيع و از مشايخ ابو محمد سهل بن عبد اللّه التسترى معاصر معتمد بود [ ند ] .
حكايت - آوردهاند كه عمرو بن الليث الصفار بيمار شد و اطبا از معالجهء او عاجز شدند ، او را گفتند كه اين كار « سهل » است كه او مستجاب الدعوه است . سهل را حاضر كردند و با او بازگفتند . سهل گفت : در حق كسى اجابت بود كه توبه كند و به خداى بازگردد ، و ترا در زندان مظلومان دربند كردهاند . اول ايشان را رها بايد كرد . عمرو فرمود : [ 79 - پ ] تا چنان كردند و توبهء نصوح كرد . سهل گفت :
خداوندا چنان كه ذل معصيت او به من نمودى عز طاعت را به وى بازنماى ، و چنان كه
هامش
( 1 ) - مؤلف در برخى جاها اختصارا « مائتين » را نياورده است .
( 2 ) - م : قوت مانده باشد ( ! ) متن از « با » .
( 3 ) - م : حفظ كند و حديث بنويسد . متن . از « با » .
( 4 ) - ممشاد يا محمشاد مخفف محمد شاد است .