و غيداق و مقوم و ضرار ايشان از مادران ديگراند و از فاطمه دختر عم ابو طالب و اميمه و بره و عبد اللّه در وجود آمدند . و عبد اللّه كهترين ايشان بود و به شام هيچ كس نماند كه ندانست كه وى بزاد از مادر ، سبب آنكه به نزديك ايشان جبهاى بود پشمين سفيد از آن يحيى بن زكريا عليه السلام پر از خون او ، و ايشان در كتب خويش چنان يافته بودند كه هر آنگاه كه اين جبه را ببينند كه خون از آن بچكد بدانند كه پدر پيغامبرى آخر الزمان از مادر زاد .
پس چون احبار شام آن بدانستند روزها و ماهها مىشمردند . چون عبد اللّه بزرگ شد ، گروهى از احبار شام به مكه آمدند تا به حيلت وى را بكشند . خداى تعالى كيد ايشان از وى بگردانيد ، و آن نور از پيشانى او همى تافت . عبد اللّه پدر مصطفى عليه السلام « 1 » عبد المطلب ، آمنه دختر وهب بن عبد مناف بن زهرة بن كلاب را به جهت عبد اللّه بخواست و آن نور به فرمان خداى تعالى شب آدينه روز عرفه انتقال كرد به آمنه ، و در وى قرار گرفت .
محمد مصطفى صلوات الرحمن عليه روز آدينه وقت طلوع آفتاب ، هفتم ماه ربيع الاول به طالع ميزان در وجود آمد به قول ابو المعشر بلخى ، و به قول تبانى روز دوشنبه بيستم ماه نيسان سنهء اثنى و ثمانمائه ( 802 ) اسكندرى و روز جور از شهر دى سنهء احدى و اربعين ( 41 ) نوشيروانى بعد از سال فيل به دو ماه به طالع جدى .
و زايچهء طالع چنين نهادهاند « 2 » ، و به قول ابو الحسن على المسعودى بعد از سال فيل به پنجاه روز ، دوشنبه هفدهم ماه محرم سنهء اثنى و ثمانمائه ( 802 ) اسكندرى بود چهل سال از پادشاهى نوشيروان گذشته بود .
در تفسير تاج التراجم آوردهاند [ 36 - ر ] كه آمنه گفت : شبى از شبها خفته بودم ، كسى بيامد و مرا لگدى بزد و گفت : برخيز كه [ به ] بهترين همهء جهانيان بار گرفتهاى . چون وى را بزايى محمد نام كن و كار خويش پنهان دار . آمنه گفت :
من هيچكس را از قريش آگاه نكردم و من تنها بودم و عبد المطلب در طواف بود .
بانگى شنيدم سخت بترسيدم ، و آن شب دوشنبه بود . چنان ديدم كه مرغى بيامد و
هامش
( 1 ) - جمهء « عبد اللّه پدر مصطفى عليه السلام » زايد به نظر مىرسد .
( 2 ) - جدول زايچه در نسخهء « م » ناخواناست و نسخهء « با » ندارد .