تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
ندايى شنيد كه ياقيدار ، چرا قربان نكنى و از خدا حاجت نخواهى ؟ ! هفتصد گوسفند قربان كرد و به هر قربانى آتشى پى دودى بيامدى و آن قربان را به آسمان بردى ، تا ندا آمد كه دعاى تو مستجاب شد . به فلان جاى بخسب و آنچه ترا نمايند آن كن . در خواب نمودند زنى را بجوى غاضره نام . قيدار طلب كرد ، دختر ملك جرهم بود از فرزندان زهير بن عامر از قحطان . وى را بخواست . آن نور به غاضره منتقل شد تا روزى كه خواست در آن تابوت بگشايد بانگى شنيد از هوا كه مكن اى قيدار ، كه تو وصى پيغامبرى نه پيغامبر ، و اين را نگشايد مگر پيغامبرى ، اين تابوت را به يعقوب اسرائيل اللّه بسپار . قيدار ، غاضره را گفت : تو پسرى به يارى ، وى را حمل نام كن ، و آن تابوت برگرفت و به كنعان برد . چون به نزديك رسيد آوازى از آن تابوت برآمد چنان كه به يعقوب عليه السلام رسيد . پسران را گفت : قيدار مىآيد ، استقبال كنيد . چون قيدار برسيد ، يعقوب او را بشارت داد كه دوش ترا پسرى رسيد . گفت : چون دانستى ؟ گفت درهاى آسمان ديدم گشاده و نورى ديدم درخشان ميان زمين و آسمان ، و فريشتگان ديدم كه از آسمان فرود آمدند ، دانستم كه از بهر نور محمد است . پس قيدار تابوت به يعقوب سپرد و به خانه بازآمد . غاضره پسرى زاده بود و حمل نام كرده ، و نور از پيشانى او مىتافت . چون بزرگ شد ، پدرش دست او بگرفت تا وى را به مكه آرد و مقام كعبه به وى نمايد . چون به كوه ثبيره رسيد ، ملك الموت پيش آمد و روح وى قبض كرد . حمل بنشسته مىگريست . حق تعالى از فرزندان اسحاق گروهى را برو گماريد تا او را دفن كردند بر كوه ثبيره كه آن را جبل الثور خوانند كه آن غار در آنجاست كه مصطفى صلى اللّه عليه و آله و سلم با ابو بكر در وقت هجرت [ 35 - پ ] در آنجا رفتند . و از حمل فرزند به فرزند آن نور منتقل شد تا به عبد المطلب رسيد ، و عبد المطلب را چهارده پسر بود و دو دختر . عبد المطلب هاله دختر حارث را بخواست و از وى ابو لهب عبد العزى در وجود آمد و بعد ازو دختر عباده‌ام جميده را بخواست و از وى حمزه در وجود آمد . و عباس و عوام و اميه و عبد الكعبه و قثم « 1 » و حارث و زبير
هامش
( 1 ) - اصل : نثم ، متن از يعقوبى ( 1 : 514 ) .
تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 78 | جعفر شعار / داود بن محمد بناكتى ( فخر البناكتى )