فرمان باستخلاص ولايت بلخ و شبرغان عزيمت نمود ، در اثناى راه سلطان محمود ميرزا - كه هرات را گذاشته متوجه ماوراء النهر بود - بامراى ارلات ملاقى شد ، و از طرفين كار بكارزار قرار گرفت ، سلطان محمود ميرزا يارعلى مغول را از موكب خود با فوجى از دلاوران سپاه در مقابل خصم بازداشته ، اسباب و يراق سلطنت برجاى ماند ، و از ميان كناره گرفت .
بعد از مطاردت ، و مبارزت تمام يارعلى مغول گرفتار گشته در هرات كشته شد .
و امير زين العابدين باتفاق عم خود امير مظفر بتسخير ولاياتى كه مأمور بود فايز و كامياب گشت ، و امير شيخ زاهد طارمى - كه بموجب فرمان حضرت اعلى والى امور و ضابط ثغور ولايت استرآباد بود - خبر يافت كه ميرزا منوچهر كه برادر بزرگتر سلطان ابو سعيد ميرزا بود از مهالك واقعهء آذربيجان جان بيرون برده با جمعى از متجندهء پراگنده در نواحى سارى و رستمدار استيلا يافته و خيال فرماندهى و كشورستانى دارد ، امير شيخ زاهد : كالليث الساخط و السيل الهابط ، ناگهان بر سر او تاخت و خيالات فاسدهء كه در دماغ او جمع شده پريشان ساخته او را بقتل رسانيد ،
لمؤلفه :
ز انجم به حال كسى مهر كو * فريدون كجا و منوچهر كو
نه ايرج بجا ماند و نى سلم و تور * شدند آنهمه طعمهء مار و مور
در خلال اين حال كه اكثر اطراف مملكت حضرت اعلى را مسخر و مستخلص گشت ، شاهزادهء عالىمكان ابو الفتح غياث الدين محمد سلطان - كه در ميان قبيله و عشيرهء خود بالغ مرزا و در ميان عوام الناس بكوچك بيك ميرزا اشتهار داشت و همشيرهزادهء حضرت اعلى بود - با والدهء خود مهد مرحومهء آكابيگم ، و والد خود حضرت سلطنت شعارى نظام الدين سلطان احمد ميرزا ، از قضايا ورزاى قراباغ بسلامت نجات يافته بهرات رسيدند ، و حضرت اعلى بقدوم ايشان مبتهج و مسرور گشته ، به همه كمال اشفاق