ميدهند ، حكم فرمود كه در شهر و بيرون منادى كردند كه هيچكس به علت دروازهبانى و راهدارى از كسى چيزى نگيرد ، و از راهداران و دروازهبانان خطها گرفتند كه اگر از كسى چيزى ستانند كشتنى باشند ، و ازين جهت رفاهيت بسيار بعجزه و رعيت رسيد ، و دعاى خير بسيار كردند . و چون مردم از تعرض و شرارت جمعى لئام ايتام ، و جهال عوام ، كه در شهر و بيرون سرهاى راه ميگرفتند ، و چيزها از خلق مىستاندند ، در زحمت بودند ، و صورت اين حال بر صفحهء ضمير منير آينه مثال آن پادشاه حميد خصال معلوم شد ، بسيارى را ازيشان قتل فرمود ، و آنچه ماندند سيمرغوار در پس كوه خفا و فرار گريختند ، و هنوز مملكت اثر آرامش از آن سياست بر جايگاه دارد .
لخواجو كرمانى :
شاه چو گردد ز سياست برى * خون رعيت بخورد لشكرى
و ساحت مملكت تا غايت از لوث وجود آن بىباكان ناپاك صافى و مستخلص مانده ] « 1 » .
هامش
( 1 ) - تا اينجا از زيادات نسخه مج است ، - س 17 ص 236 تا س 12 ص 238 .