بيت :
آفتابا بار ديگر خانه را پرنور كن * دوستانرا شاد گردان دشمنان را كور كن
بر ساحت روزگار شهريار اعظم ملك نظام الدين يحيى - كه ذكر حسب و نسبش سبقت يافت - تافت ، و تمام ملك نيمروز را برسم سيورغال « 1 » هودبرى نامزد او فرمود ، و جمعى امرا را فرمان شد كه شر خليل را از آن سرزمين دفع سازند ، و مواد فساد او را بالكل براندازند ، امرا بموجب فرمان روان گشته ، در راه خبر يافتند كه ولد امير خليل محمد با والد خود مىآيند كه خون او را درخواست نمايند ، امرا مناسب چنان ديدند كه امير حسن ملكى پيش امير خليل رفته شرايط انذار و استبشار بجاى آورد ، و بلطف تقرير و حسن تدبير او را به پايهء سرير خلافت مصير رساند ، و امير مشار اليه مراسم تبليغ و اهتمام بليغ تقديم نمود ، محمد ولد امير خليل را همراه آورد ، و اظهار فرمانبردارى ، و آثار خدمتگارى از امير خليل عرض كرد ، و مرحمت و عنايت پادشاهانه شامل حال او گشت ، و بخلعت خاص و كمر و اسب و زين سرافراز شد ، و محمد امير خليل را رعايت وافر نموده ، اجازت انصراف ارزانى داشت .
در اثناى اين حال عزيمت يورش مازندران تصميم يافت ، بسبب آنكه خبر رسيد كه حضرت اعلى ابو الغازى سلطان حسين ميرزا كه بر مملكت مازندران فرمانروا است ، جمعى از اهل تهور ، و دليران بهادر ، كه شيران وغاپيشه بيشهء مبادرت و مبارزتاند بجانب خراسان نامزد فرموده ، و ايشان تا ولايت سبزوار و نشابور آمده ، نهب و غارت كردهاند ، اين خبر بر خاطر سلطان سعيد بغايت گران آمد ، فرمان داد كه جمعى امرا كه متوجه سجستان بودند ، باتفاق امير نور سعيد ، و امير سيد مزيد ، و امير عبد الوهاب به طرف مازندران روان شوند .
در اين وقت بعرض آن سلطان سلطان نشان رسيد ، كه از غله و ميوه و هيزم و غير آن هركس چيزى به شهر مىآورد ، دروازهبانان مقدارى مىستانند ، و مردم را تشويش
هامش
( 1 ) - هودبرى : براى شرح اين كلمه به حاشيهء ( 4 ) از ص 112 - 111 از بخش يكم اين كتاب مراجعه شود .