بنكاح پيوندد « 1 » و مكاوحت بمصالحت مبدل گردد . و « 2 » بواسطه عدم كفويت اقرباى مرد بدان وصلت رضا ندادند . تا بشومى مخالفت كار ايشان بمشالقت « 3 » كشيده ، و ميان ايشان حال از معارضه بمجادله و كار از مقابله بمقاتله انجاميد ، و بسيار مردم از طرفين بقتل رسيدند ، آخر الامر چنانچه از لوازم جنگ و وغا و آشوب فتنه و غوغاست يك جماعت غالب و يكى مغلوب گشتند و قوم مغلوب منهزم شده از او به بيرون آمدند .
لفردوسى رح « 4 » :
ستيزه به جائى رساند سخن * كه ويران كند خاندان كهن
نكو گفت دانا كه دختر مباد * چو باشد بجز خاكش افسر مباد
و بر شط وادى كه حالا برود مالان مشهورست بموضعى كه « كواشان علويان » « 5 » ميگفتند ساكن شدند ، و چند سال در آن مقام مىبودند ، و آنجماعت كه غلبه يافته بودند بريشان دست تحكم و تطاول داشتند ، هرچند گاه مىآمدند و از حوالى و حواشى ايشان [ از مراعى و مواشى ] آنچه بهى « 6 » و بهين و سمين و ثمين بود برسم باج و اسم خراج
هامش
( 1 ) - مج : خواستند بنكاح پيوندد . مك : خواستند كه آن سفاح بنكاح پيوندد .
( 2 ) - مج : گردد و بواسطه . مك . گردد بواسطهء .
( 3 ) - بمشالقت : در اصل بمشالفت بفاء يك نقطه . اين كلمه محرّف مشالقت - بقاف - يا : مشالغت - - بغين - است . از شلغ . شلغا : الرأس - شدخه . - سر شكستن يا از : شلقه شلقا . بالسوط : ضربه . شقه او خرقه طولا ( - او را بتازيانه زد يا به دو نيم كرد ) مصنف اين عبارت را از كتاب تاريخ هرات تاليف ابو عبد الرحمن فامى نقل كرده و سيفى هروى نيز هشت وجه اسباب بناى بلدهء هرات را از كتاب مزبور نقل كرده است عبارات اسفزارى با سيفى هروى اندكى تفاوت دارد اما مطالب عينا يكى است و يكى از اين دو مورخ و يا هردو تن در عبارات فامى تصرفاتى نموده و تغييراتى دادهاند و اين كلمه در متن تاريخنامه سيفى هروى - مقاتلت - نوشته است . و متن قياسا اصلاح شد .
( 4 ) - مج : رح . مك : رحمة اللّه عليه .
( 5 ) - مج : علويان . مك : عليان .
( 6 ) - مج : و حواشى ايشان از مراعى و مواشى آنچه بهى .
مك : و حواشى ايشان آنچه بهى .