راسيات افتاد و از اطراف ممالك لشگرى چون بحر جوشان و ابر خروشان ، نظم :
همه قاهرتر از سپهر و نجوم * همه قادرتر از قضا و قدر
چرخ از زخم تيغشان بفزع * مرگ از نوك رمحشان بحذر
با هژبران بيشه همبالين * با پلنگان كوه همبستر
در موكب گردونمسير روان گشت ، در اين فرصت اخبار جنود نامعدود ايلخانى ببغداد ميرسيد مقربان درگاه هرچند بر آن غفلت و بىاحتياطى خليفه را ملامت كردند ، « 1 » [ و مبالغهء تمام تقرير نمودند كه اينك هلاكوخان با لشگرى چون ريگ بيابان و بطش شديد و هيبت بىپايان به قصد اين ديار توجه نموده پيش از ورود و هجوم ايشان تهيهء اسباب مدافعت بايد كرد و بقول زور وزير زور « 2 » كه مثمر وزر و و بال است اعتماد نبايد فرمود ، اصلا ] محل قبول نيافت . « 3 » [ و خليفه از مباشرت معاشرت دلبران موافق و مساره « 4 » و مشاورت وزير مخالف طبع منافق بازناستاد ] ، هرآينه هرگاه ارادهء سبحانى بظهور واقعهء در عالم مشيت تعلق گيرد تهيهء اسباب او از همه جهت روى نمايد ، و سعى هيچ مقبل و مدبر و كوشش هيچ حكيم و مدبر دافع و مانع نيايد - لا مانع لحكمه و لا راد لقضائه ، تا كار بدان « 5 » جا رسيد و مهم بمرتبهء انجاميد كه لشكر ايلخانى بغداد را محاصره نموده دست بجنگ و وغا و فتنه و غوغا برآوردند و از
هامش
( 1 ) - عبارت : [ و مبالغه تمام تقرير نمودند كه اينك . . . اعتماد نبايد فرمود ، اصلا ] از زيادات مج مىباشد .
( 2 ) - الزور بضم اوله : الكذب . الباطل . و زور دوم بفتح اوله و ثانيه : الاعوجاج - مصدر زور . زورا : مال . اعوج و ( وزير زور ) - وزير با تزوير نظير زيد عدل :
عادل است و شايد در اصل مزّور بوده
( 3 ) - عبارت : [ و خليفه از مباشرت دلبران . . . منافق باز ناستاد ] از زيادات مج مىباشد .
( 4 ) - مساره : ساره : كلمه بسر . كلمه فى اذنه .
( 5 ) - مج : تا كار بدانجا رسيد كه لشگر ايلخانى .
مك : تا كار بدان رسيد و مهم بمرتبهء انجاميد كه لشگر ايلخانى